شمس الدين رشديه

87

سوانح عمر ( فارسى )

مردم اينجا نيامده‌ام . آمده‌ام بينى و بين الله ، با حضرت و الا صحبت كنم و راه اصلاح را آنقدر كه ميفهم پيشنهاد كنم . » عين الدوله گفت ، « راه اصلاح چيست ؟ » رشديه گفت ، « اولش ماليه است . » عين الدوله گفت ، « اصلاح ماليه نميكنيم پس چه مىكنيم ؟ » رشديه گفت ، « خاطر مبارك هست كه شب اول انتصاب حضرت و الا بصدارت ، عريضه‌يى بحضور عالى عرض كردم و فرمان هفتصد تومان حقوق خود را از اداره تذكره تقديم ، و پيشنهاد كردم مستمريهاى غير محتاجان را قطع كرده ، هفت ساله قرض روس را بدهيد . حضرت اقدس و الا هفتصد و پنجاه تومان را ميان سه نفر از خواص تقسيم كرده ، فرمان صادر فرموديد . البته همين جريانها است كه مردم را وادار بشورش مىكند ، در هر صورت باز دير نشده است . اگر در اصلاح ماليه مملكت قدمى بجديت برداشته ، فقط يك روزنه اميدى بمردم نشان دهيد ، شورشها ميخوابد و آبها از آسيا ميريزد ، و مسيونوزها هم تكليف خود را مىفهمند . حضرت و الا تعقل فرمايند ، چه مرا واداشته است كه در اين وقت شب كاروبارم را گذاشته با حضرت و الا خلوت كرده عرايض تقديم كنم ؟ نفع شخصى كه نميخواهم ، پس آنچه ميگويم صلاح حضرتعالى است . اگر چنانچه پيشنهاد كرده‌ام ، هفت سال مستمريهاى زائد را قطع كرده قرض روس را بپردازيد ، محققا تا هفت سال صدر اعظم خواهيد بود . و الا اين آتشهائيكه روشن شده است مشكل بتوان آنها را با حرف خاموش كرد . » عين الدوله گفت ، « اين آتشها را شما و امثال شما ، بخصوص نوشته‌هاى شما ، روشن مىكند . و الا مردم خيلى سربراهند . » رشديه بسيار متاثر شده برخاست و مرخص شد . زبان حالش اين بود : نيكخواهان دهند پند وليك * نيك‌بختان بوند پندپذير پند من گرچه نيكخواه توام * كى كند در تو سنگدل تاثير ؟ پدرم ميگفت ، « از آنجا كه بيرون آمدم در دل ميگفتم ، خدايا تو شاهد باش من آنچه شرط نصيحت بود بجاىآوردم ، و اصرار هم كردم . بلكه بتوانم هم شورش را خوابانده باشم و هم از مفاسد بعدى جلوگيرى كرده باشم ، و هم براى وطنم خدمتى انجام داده باشم . خدايا تو ميدانى براى جلوگيرى از فتنه آن مردان تند شورش‌طلب ، و باميد نصيحت‌شنوى اين مرد ، چند روز مهلت خواستم ، و اطمينان داشتم نصيحت خيرانديشانه من در وى اثر خواهد كرد ، و در حال و احوال آرامشى دست خواهد داد . اما او از خر شيطان پائين نيامد و منفعت خود را تشخيص نداد . باشد كه در آتش استبداد و خودپرستى خويش بسوزد . » رشديه آمد و براى بيدار كردن مردم چاره‌يى جز انتشار شبنامه نديد . اين بود كه توكلت على الله گفته ، دست‌بكار انتشار شبنامه شد . ژلاتين و مركب آن و گليسرين را از دواخانه « شورين » ميخرند ؛ هفته‌يى دو شماره منتشر ميكرد . چنان كه بعدا خواهم گفت ، حتى يك شماره هم در خانه خود نگاه نداشتيم . شبنامه‌ها مبنى بر شرح مظالم عين الدوله و عمال زيردست او ، و فشارهاى طاقت‌فرساى حكومتهاى محلها ، و دعوت مردم براى گرفتن حقوق خود ، و مقاومت در مقابل هيكل خودمختارى و بريدن