شمس الدين رشديه

56

سوانح عمر ( فارسى )

مخابره مىكند : « آستان فلك پاسبان مبارك بندگان اعليحضرت همايون شاهنشاهى ارواحنا فداه ! با اينكه قاطبه اهل قم خاك قدوم ميمنت لزوم اعليحضرت همايونرا به صد افتخار توتياى چشم ارادت ميكنند ، ولى تهيه و تدارك ارزاق ملتزمين ركاب با مشكلات بزرگى مواجه شده ، ايجاد قحطى خواهد كرد . اگر ذات جليل سلطنت ، خلد اللّه ملكه ، كه بعنايت حضرت احديت همواره خواهان آسايش و رفاه رعيت است ، با يك كالسكه و ملتزمين خاصه اين سفر اسلامى را انجام دهند ، البته بىرياتر و اجرش بمراتب بيشتر خواهد بود . دعاگو حسن رشديه . » قضا را اين تلگراف وقتى ميرسد كه خزانه خالى و اتابك در تهيه خرج چنين سفرى به زحمت بزرگى دچار شده بود ؛ از موقع استفاده كرده تلگراف را به نظر مظفر الدين شاه مىرساند ، و مراقب است كه اگر شاه با آن موافق نباشد آن را تاييد كند . پيشنهاد مورد قبول راى پادشاه واقع شده . اول ميپرسد ، « رشديه بقم رفته است مدرسه را به كه سپرده است ؟ رضايت ما را از اين تلگراف به او ابلاغ كنيد و بگوئيد زود بيايد سر كارش . » اتابك هم كه از مضيقه بزرگى خلاص شده ، فرج بعد از شدتى يافته بود ، تلگرافا به رشديه چنين جواب ميدهد : « آقاى حاج ميرزا حسن رشديه ! استدعاى خيرانديشانه آن دولتخواه در آستان ملائك پاسبان اعليحضرت همايونى مورد قبول ، و پسند خاطر شاهانه قرار گرفت . اراده ملوكانه ارواحنا فداه ، بر اين مقرر است كه هرچه زودتر به تهران حركت كرده ، اطفال مدرسه را بىسرپرست نگذاريد . صدر اعظم . » رشديه فورا ببرادرش كه متصدى مدرسه بود چنين تلگراف كرد : « من مرخص و بامر دولت حركت ، قريبا ميرسم ، مدرسه را مفتوح و معلمين و شاگردانرا دعوت كنيد ، و به همه بگوئيد بدستور جناب صدر اعظم مدرسه باز شد . » برادران رشديه و فراشان و ناظر مدرسه ، بهر عنوانى بود معلمان و شاگردانرا خبر كردند . و اكثرا با شوق و ذوق فراوان دعوت را قبول كرده بمدرسه آمدند . رشديه تلگراف را از قم مخابره كرد ، و چون پدر هجران‌كشيده‌اى كه اجازه ديدار فرزندانش دهند به تهران حركت و به زيارت مدرسه آمد ؛ و ايامى چند بىدغدغه به كار مدرسه پرداخت و آن را سروصورتى داد . حكيم الملك وزير دربار كه دو پسر لايق ، ميرزا على خان و ميرزا حسين خان در مدرسه داشت ، هر دو را با بيست و پنج اشرفى چشم‌روشنى و چند گلدان بزرگ ياس و مركبات بمدرسه فرستاد . مختار السلطنه ، كه از اصحاب سرور فقاى باجان برابر رشديه بود ، دست پسرانش را گرفته بمدرسه آورد . چون رشديه در كارش مستقر شد آبها از آسيا ريخت . رشديه شيوه مرضيه را پيش گرفته انتقاد از اعمال اتابك در هر مجلس و محفلى ورد زبانش شد ، و حقايقى را بىپروا ميگفت . آنكه با خدا آشنا شد از دشمنان خدا ترسى نخواهد داشت . اتابك از اول تعلق خاطرش بروسيها مشهود خواص بود . قرض سنگين چهارده