شمس الدين رشديه

49

سوانح عمر ( فارسى )

سردار رفت . رشديه سوار درشكه شده به خدمت شيخ مىآيد ، و از وجناتش شيخ مىفهمد حسابى در كار است . بمحض جلوس رشديه در خدمت شيخ ، سوارى آمد كه سپهسالار منتظر شما است . رشديه به شيخ عرض كرد ، « مرخصم بروم ؟ » فرمود ، « بنشين كارت دارم » . شيخ هم از كنه‌كارش اطلاع پيدا كرده است و از حال رشديه سخت نگران بوده ، از ديدن رشديه بسيار خوشحال است . سوار رفت و معجلا سوار ديگر آمد . يك اسب هم يدك براى رشديه آورده است ، و برشديه اصرار مىكند كه برخيز برويم ، سپهسالار منتظر شما است . شيخ ميفرمايد ، « بنشين كارت دارم » . سوار يدكىدار قدرى خشونت كرد . شيخ متغير شد . او رفت يكى از حاضرين كه بقول رشديه سياه‌گوش دولتيانست و هميشه در محضر شيخ است ، و شيخ هم او را خوب ميشناسد ؛ بشيخ عرض كرد ، « بفرستيد برود ، نرود ميبرندش . » شيخ فرمود ، « اگر نرود نميبرندش . » پس از ختم جلسه به آقا كوچك فرزند خود فرمود ، « براى رشديه منزلى معين كنيد كه مهمان شما است » ؛ همان ماندن شد كه ماند . از فردا شب يكايك رجال نزد شيخ آمده التماس ميكنند كه نيمساعت رشديه را نزد صدر اعظم ببرم و برگردانم ، شيخ جواب نميدهد . هيبت و هيمنه شيخ در دلها به حدى بود كه چون بسخنى جواب نميداد ، قدرت اينكه سئوالشانرا تكرار كنند نداشتند . شبى سپهسالار آمد و از شيخ خواهش كرد ، كه نيم ساعت رشديه را نزد صدر اعظم ببرم و برگردانم . شيخ گفت ، « من بشما اعتماد ندارم رشديه خودش ميداند ميرود برود . » رشديه هم چون غرضشان را ميداند از جا نمىجنبد . تحصن در منزل شيخ چند ماه طول كشيد . هر روز گزارش مدرسه ميآمد و دستور ميرفت . شبى رشديه با خود انديشيد كه اين رويه عاقبت خوشى ندارد ، و بالاخره ممكن است اسباب توهين شيخ فراهم شود ، بايد چاره‌يى انديشيد . از دوستان قديمى و بسيار صميمى رشديه كه از تبريز باهم آشنا بودند ، ميرزا جعفر خان معمارباشى و برادرش استاد حسين خان معمار بودند كه مرتبا با رشديه در تماس بودند ، و دستوراتى هم براى خانواده اگر لازم بود بوسيله ايشان ابلاغ ميشد . عمارتى كه فعلا شاه مقيم آنجا است شاه آباد است ، كه ميرزا جعفر خان ساخته است . حتى مبل و تزيينات عمارت هم بوسيله اين دو برادر فراهم شده . روزى رشديه در منزل شيخ با استاد حسين خان در گوشه خلوتى تقاضا مىكند ، كه نقشه عمارت شاه آباد را برايش شرح دهد . مدخل عمارت ، طول دالان ، وضع پله‌ها ، اطاق نشيمن مظفر الدين شاه ، وضع و رنگ مبلها ، ترتيب مجسمه‌ها و اسبابهاى سالن ، خلاصه همه چيز را دقيقا بيان كند ، و رشديه خوب فراميگيرد و احتياطا باستاد حسين خان ميگويد ، « من ميگويم بدقت تحويل بگيريد . پس از عبور از خيابان بجلوخان وارد از در بزرگ سبزرنگ داخل باغ ميشويم . از خيابان داخلى باغ كه قريب پنجاه ذرع طول دارد ميگذريم . از كنار حوض ستاره‌ئى شكل هشت‌پر ميگذريم . با يك پله داخل دالان آئينه‌كارى عمارت ميشويم . دست راست ، اطاق نشيمن شاه و متصل به يك طالار بزرگيست كه اين دو اطاق با يك پرده ماهوت عنابى از هم جدا ميشوند ، و همچنين تا آخر . در