شمس الدين رشديه
40
سوانح عمر ( فارسى )
معظم له رسانيد و صورت اسامى را تقديم كرد . امين الدوله اسامى را كه مىبيند لختى بفكر فرورفته متعجبانه نگاهى به رشديه مىكند و چون چند نفرى حضورش بودند چيزى نگفته ، بالاى ورقه مينويسد « تحت رياست جناب نير الملك » ، و ورقه را به رشديه تسليم و ميفرمايد ، « اميدوارم عاقبتش بخير باشد . » تعجب و بيان امين الدوله رشديه را مبهوت ميسازد و با خود ميگويد : افرض امرى الى اللّه - از صفات بارز رشديه حسنظن فراوان او بود نسبت بهركس و در هرجا ، هرگز به كسى سوءظن نداشت و همه را بدوستى ميپذيرفت . چه بسا با دشمنان دوستنمائى كه بپدرم نزديك ميشدند ، ولى او هرگز گمان فضولشان نميبرد و طوق ارادتشان بر گردن خويش مينهاد ، و چه دشمنيها كه از اين دوستنمايان ديده باز مجرب نميگشت . هويت اعضاى انجمن بعدها معلوم شد . دو نفر از اين آقايان امنا از كارگردانان و جاسوسان على اصغر خان اتابكاند ، و چون اين موسسه را منسوب بامين الدوله ميدانستند بعنوان خبرگزارى و اسما خدمتگزارى داخل شدهاند ؛ و تعجب امين الدوله از آن دو نفر بوده است كه چگونه خود را جازدهاند . ناگفته نماند كه پاى اعيان و اشراف بمدرسه باز بود و در تمام جلسات ذكر محسنات امين الدوله نقل مجلس بود ، و باز ناگفته نماند ، امين الدوله و اتابك در سر صدارت رقيب يكديگر بودند ، و علت مخالفت رشديه با اتابك اجنبىپرستى صريح او بود ؛ چنان كه عاقبت هم سر در همين راه گذاشت . پاركش هم بالاخره سفارتخانه اربابش شد ، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل . خلاصه اين دوستنمايان گرامى مرتبا جرياناترا به اطلاع اتابك ميرساندند . هرقدر او خائن بود ، امين الدوله خيرانديش ايران و از عناصر بسيار پاك و وطنپرست بود ، و مدرسه رشديه كانون اصلى تبليغات بر له امين الدوله و عليه اتابك شده بود . چند ماهى بر اين بگذشت . مدرسه در نهايت انتظام بود و روزبهروز بر رونقش ميافزود . امين الدوله از صدارت افتاد ، و على اصغر خان اتابك صدراعظم شد و ميدان براى حريفان باز ؛ و نگاه متعجبانه امين الدوله را به رشديه در انتخاب اعضاى امناى مدرسه ، زود آشكار كردند . چنان كه بعدا ميآيد ، اعضاى انجمن در تعميم معارف قدمهاى موثرى برداشتند ، اما امين الدوله چند روز پس از معزولى به لشتنشا ، كه از املاك وى در گيلان بود تبعيد شد . در روزهاى قبل از تبعيد كه ميديد هوا پس است و به اين زودى بصدارت نخواهد رسيد ، و زمزمه تبعيد هم بگوشش رسيده بود ، موقر الدوله را كه داماد مظفر الدين شاه و همداس ( باجناق ) معين الملك ، پسر امين الدوله و از دوستان صميمى و هواخواهان خاص رشديه بود ، احضار كرده ميگويد : « يكى از وجودهاى فوق العادهايى كه در عمر خود ديدهام رشديه است . هدفى را كه در نظر گرفته است سعى مىكند به آن برسد ، و از هيچ رادع و مانعى نميترسد . كمتر آدمى به اين ثبات قدم ديدهام . چندين سال است چه در تبريز و چه در تهران با من حشر دارد و خيلى هم به من نزديك است ، تاكنون يك خواهش ولو كوچك براى خود از من نكرده است . چندين بار اصرار كردم تا من سركارم خانههاى ميرزا يحيى خان مشير الدوله را در سرچشمه بنام مدرسه قباله كن ، گفت عمارت آنها براى مدرسه خوب نيست مدرسه را بايد بسازيم . بهر زبانى