شمس الدين رشديه

34

سوانح عمر ( فارسى )

مدير مدرسه را بعنايت شامله مفتخر ، و رئيس دار الفنون را هم بمساعدت با مشار اليه امر فرمود . از اين پس مدرسه تحت حمايت وليعهد رونقى گرفت . و از عناد معاندان ظاهرا در امان بود . ناگفته نماند ، اين‌بار كه وليعهد از تهران برگشت ، حسنعليخان امير نظام ، كارگذار آذربايجان و پيشكار وليعهد شده با معظم له به تبريز آمد . بنابر دستور از تهران و شكايت بعضى از علماى تبريز ، لازم ديد بهياهوى مردم راجع به رشديه رسيدگى كند . چون امير نظام وارد تبريز شد ، رشديه مطابق رسم آن روز كاسه نباتى تهيه كرده به منزل پيشكار فرستاد ، و خود نيز فرداى آن بديدار امير نظام رفت . امير نظام شخصى عالم و خوش‌ذوق و اديب و علم‌دوست بود ، و رسمش هم اين بود كه در عريضه‌هاى مردم اول اغلاطنامه را اصلاح ميكرد ، بعد در حاشيه دستور لازم را ميداد ، و اگر كسى از او غلط علمى ميگرفت يك طاقه شال انعام داشت . رشديه بملاقات رفت و خود را معرفى كرد و نشست . امير نظام هم كه منتظر ديدار رشديه بود ، چون او را حاضر ديد گفت ، « اين چه غوغائيست راه انداخته‌ايد ؟ چه درسى ميخواهيد به اطفال بدهيد ؟ » رشديه گفت ، « ما الفباى صحيح درس ميدهيم » . امير نظام گفت ، « بابا الفبا كه اين‌قدر تفصيل ندارد . » رشديه عرض كرد : « اگر جسارت نباشد حضرت اشرف الفبا را بشماريد . » امير نظام را خوش آمد يا نه ، الفبا را چنين شمرد : « الف ب پ ت ث ج . . . » تا آخر . رشديه گفت ، « درست نشمرديد . » امير نظام گفت ، « شما بشماريد . » رشديه گفت ، « همزه ب پ ت . . . ( الف لاى ) » امير نظام گفت ، « حق با شما است . ما همزه را به حساب نياورديم . فضل الله خان يك طاقه شال بيار ! » امير نظام گرم صحبت شده گفت ، « بگو ببينم الف چرا آخر افتاد ؟ » رشديه جواب داد ، « الف چون صدر طلب بود ، از صدر افتاد » . بعضى از وجوه حضار نگاه خاصى به رشديه كردند . يكى به او رساند آقا صدر اعظم خواهد شد . رشديه دريافت كه چون امير نظام درصدد صدارت است و جواب خوبى نداده درصدد ترميم بود . امير نظام گفت ، « الف كه جايش آخر است ، چرا مردم آن را در اول ميخوانند ؟ » رشديه گفت ، « الف چون با صف نعال ساخت ، باسم صدر اول موسوم شد » . امير نظام جمله را تكرار كرده گفت ، « مرحبا ! دليل خوبى آورديد . فضل الله خان يك طاقه شال بيار ! » امير نظام گفت ، « چه شد كه الف همه حروف را گذاشت پيش لام رفت ؟ » رشديه گفت ، « الف با لام ( ا ل ف ) ( ل ا م ) چون يكدل شدند ، پس بوصل ابدى رسيدند » . امير نظام گفت ، « احسنت ! احسنت ! » و جمله را تكرار كرده فرمود ، « فضل الله خان يك طاقه شال بيار ! » بعد رو به رشديه كرده گفت ، « حق با تو است بايد از تو ياد بگيريم . برو مدرسه‌ات را اداره كن و خدا پشت و پناهت باد . » مدرسه از بلاها رست و تعويذ محكمى بر بازويش بسته شد . چندى بگذشت كه شادروان حاج ميرزا عليخان امين الدوله كارگذار آذربايجان شد . مردى بود بيداردل و ذاتا خيرانديش ، و ترقىطلب . خيلى ميل داشت بمملكت خدمت كند و از خود نام نيكى گذارد ، بخصوص كه رقيب سرسخت متنفذى هم مثل على اصغر خان اتابك مقابلش عرض اندام ميكرد .