شمس الدين رشديه
35
سوانح عمر ( فارسى )
امين الدوله از رشديه خوب و بدها شنيده بود و مايل بود او را از نزديك ببيند و از كنه خيال و مقصود و مرامش باخبر باشد . رشديه پس از تهيه مقدمات ، بديدار امين الدوله رفت . امين الدوله او را بگرمى پذيرفت . رشديه هم خط سير و مرام و آرزويش ، همه را شرح داد و سه تن از حاضرين هم از جانفشانيها و صدمههاى او در اينراه سخنها گفتند . امين الدوله وعده مساعدت داد و چون رشديه اجازه مرخصى خواست امين الدوله گفت ، « باز ما را ببينيد و بيشتر ببينيد . » در ملاقات دوم يا سوم امين الدوله گفت ، « اگر بخواهم به مملكت خدمت كنم توسعه فكر شما اولين قدم اقدامات من خواهد بود . » امين الدوله تا در تبريز بود در كمك با رشديه از هيچگونه مساعدت مضايقه نداشت . در اوان سال هزار و سيصد و پانزده امين الدوله به تهران احضار شده بمقام صدارت رسيد . در همان روز يا ماه اول بموجب امر پادشاه تلگرافا رشديه را احضار و مامور تاسيس مدرسه در تهران كرد . چهار روز پس از مخابره تلگراف ، رشديه در تهران بحضور امين الدوله رسيد . امين الدوله تعجب كرد كه ، « چگونه به اين زودى به تهران آمديد و با چه آمديد ؟ » گفت ، « پس از وصول تلگراف بچپرخانه مراجعه كردم . اين ارمنى كه صاحب گارى ما بود ديدم عازم تهرانست ، گفتم ، مسافر ميبرى ؟ گفت من در راه بهيچوجه توقف نخواهم كرد مگر آنقدر كه اسبها نوالهيى خورند و نفسى بكشند . گفتم حاضرم . بعد معلوم شد اين ارمنى اين گاريرا با چهار اسب از نخجوان ربوده فرار كرده است . » امين الدوله گفت ، « زود رسيدن شما را بفال نيك گرفتم كه در توسعه مدرسه شما و تعميم معارف موفق خواهم شد » . رشديه را با كمكهاى لازم مادى و معنوى مامور تاسيس مدرسه مىكند .