ناصر الدين منشى كرمانى

53

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

در صد هزار قرن سپهر پياده‌رو * نارد چو تو سوار بميدان روزگار بر رخسار مباركش مخايل فريزدانى نيك روشن و مبين و دعاوى فضيلت و مزيت سبق او بر سلاطين قراختاى ببراهين قاطع و حجج ساطع مبرهن و در تقديم مراتب شهريارى و اقامت شرايط جهاندارى بمثابتى كه مطمح نظر هيچ دوربين نشايد شد و وهم هيچ تيز خاطر بپايهء آن نتواند رسيد و در فرط علو همت در گسترانيدن بساط نيكو كارى و شناختن مقادير امور جهاندارى و وقوف بر غوامض سراير سلطنت از سلاطين روزگار خود ممتاز و مستثنى . در ربيع الأول سنهء احدى و ثمانين بكرمان رسيد و امور سلطنت را در مسلك استقامت اطراد داد و اعيان نواب تركان خاتون و اكابر متمولان را برفق و لطف در معرض اقامت رسم پيشكشى و تقديم شرايط نثار و خدمت آورد . تمامت طوعا و كرها اموال وافر فداى جاه و عرض گردانيدند و معز الدين ملكشاه كمان انتقام را برزه كرد و آثار سوء خلقى كه طينت او همواره بدان مجبول بود ظاهر گردانيد و بر ايذاء خلق مصر ايستاد و هر چند قورچ ملك كه اعقل ملوك زمان و اكمل امراء كرمان بود اطفاء نائرهء فساد را ميان در بست و جانب صلاح را همواره معمور مىداشت فاما شاه معز الدين ملكشاه از اضرار خلايق اين ديار هيچ باقى نميگذاشت . و سلطان وزارت بخواجه نظام الدين دبير داد كه از قديم الزمان كدخداى اعمال و اموال او بود و خواجهء دانستهء خبير و عواقب امور را بصير و مدت وزارتش بيست و پنج روز برداشت ، و استيفاء بصفى الملك خواجه ركن الدين اميران داد كه سالها كفايت و نيابت ديوان كرمان كرده بود و وزارت خاص بخواجه يمين الملك قوام الدين بن ضياء - الدين كه از عنفوان شباب باز به خدمت و ملازمت سفرا و حضرا قيام نموده تفويض كرد و قورچ ملك قائد عنان تمامت اشغال ملك و دولت و مرتب و مدبر امور سلطنت گشت و حقيقت آنكه ملكى بيدار هوشيار و سپهدارى نامدار كارگذار و مر دولت و مملكت را مدبرى رفيع مقدار بود . و در مطلع طليعهء دولت سلطان جلال الدين جمعى از حجاج سلطانيان و فوجى از تركانيان امير على ساتيلمش و امير محمد قتلغ تاش و امير محمد ايدگوز و امير محمد علمدار در قصد سلطان متفق و مطابق گشتند و قرار دادند كه روزى معين در بارگاه بشمشير سلطان را تباه كنند و سيوكشاه را بسلطانى بردارند . چون با سيوكشاه اين راز بگشادند على الفور به خدمت سلطان آمد و ازين قضيه آگاهى داد خواص درگاه بقبض آن جماعت مأمور گشتند و پرسيده تفحص نمودند بگناه