ناصر الدين منشى كرمانى
52
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
بعد از تبحر در علم و آداب قضا روائى روشن ورائى تمام و حدسى بكمال و قوت نفسى وافر داشت و ذيل نباهتش از لوث طمع و ارتشاء منزه بود و قاضى اصحاب امام مطلق شافعى مطلبى رضى اللّه عنه مولانا شرف الدين الصديقى با او شريك شده و او بزرگى فاضل و ورع متدين و متصون و در فن ادب و عربيت مشار اليه عصر مولانا جلال « 1 » الدين سمعانى كه اديب سلاطين و امام بارگاه سلطنت و متقلد منصب خطابت و امامت بود به قضاى يولوق نيز موسوم آمد ، سلامت قلب و طهارت نفس داشت و از فضول بغايت محترز و مجتنب . و در اواخر سنهء ثمانين و ستمايه خبر رسيد كه تخت و چهار بالش خانى از زيور طلعت پادشاه عادل اباقا خان خالى و عاطل ماند و احمد سلطان بر تخت سلطنت مستوى شد ، تركان خاتون يك روز شرط تعزيت على الرسم فى امثالها تقديم نمود و ظاهر شهر را هفتهء مخيم ساخت و خواص و عوام را بطلبيد و تعداد حقوق ايادى و صنايع خود كه گوش و گردن صغار و كبار اين ديار بدان گران بار بود فرمود و از همگنان استحلال نمود و عذرها خواست و جمهور معتبران را وداع كرد و روانهء اردو شد ، هر آنچه مايهء شادى و كامرانى بود * چو او برفت بيك بار ازين ديار برفت جلال الدين سيورغتمش را با احمد در زمان اباقا خان مصافاتى دلى و موالاتى حقيقى دست داده بود ، چون پادشاه گشت آن حقوق را رعايت فرمود و نيز امير سوغونجاق نويين كه قاين او بود و قوتى خاتون مادر احمد مربى و معينى شدند و حكم يرليغ بتفويض سلطنت جملگى ممالك كرمان على الانفراد مشتمل بر عزل تركان نافذ گشت و كامران و كامياب و كامكار از اردو مراجعت نموده در سياه كوه بتركان خاتون رسيد ، پادشاه خاتون نيز آنجا بود ، حكم يرليغ بر تركان خواندند ، در اثناء استماع حكم عارضهء نفسانى و استعلاء نايرهء خشم و غضب و غم چندان در وى اثر كرد كه بىهوش گشت . و سلطان جلال الدين اعيان كرمان را بر مراجعت بكرمان و انفصال از تركان تكليف فرمود ، همگنان شاء ام ابى مطيع شدند و در خدمت ركاب او متوجه كرمان گشتند . 6 - سلطان جلال الدنيا و الدين ابو المظفر سيورغتمش سلطان بن قطب الدين سلطان پادشاهى بود عاقل مردانه و شهنشاهى كامل فرزانه و خسروى در استجماع تمام خصال شاهى و پادشاهى يگانه ، ذات و جوهرى داشت نيكو خصال و حلم و وقارى در اعلى مدارج كمال
--> ( 1 ) - در نسخهء لندن : جمال