ناصر الدين منشى كرمانى
28
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
و ركن الدين خواجه جوق را پدرش قتلغ سلطان براق حاجب به حضرت اوگتاى قاآن فرستاده بود و مقارن وصولش بدان حضرت و بشرف تكيشميشى مشرف شدن و بسيور غاميشى اختصاص يافتن خبر وفات پدرش برسيد ، حقوق پدر در باب پسر رعايت فرمودن از لوازم پادشاهانه شمردند و فرزند صلبى را بر برادر زاده ترجيح نهادن واجب دانست و امير جينغاى او را مربى شد و در حمايت گرفت و با تشريف يرليغ سلطنت كرمان و پائيزههاى سر شير روانه گردانيدند . خبر عبور او از لب آمويه و توجه بكرمان موجب انزعاج قطب الدين سلطان شد ، مادر ركن الدين اوكاخاتون و اعيان ولايت خواجه ضياء الملك وزير و تيمور ملك و ديگران راه غدر و بيوفائى سپردند و همگنان شعار هوى و ولاى سلطان ركن الدين اظهار كردند . قطب الدين فى امان من لباس الظلام با بنه و فرزندان و خواص و خدم و احمال از راه خبيص بسيستان و از آنجا بما وراء النهر روانه گشت . 3 - سلطان ركن الدنيا و الدين ابو المظفر قتلغ سلطان خواجه جوق ابن نصرة الدنيا و الدين قتلغ سلطان براق حاجب بن كلدور معين امير المؤمنين سلطانى بود نيكوكار پرهيزگار عفيف كم آزار بخشندهء بخشانيده ، تا زنده نازنده ، پسنديده سيرت ، پاك سريرت ، با امانت جوارح ، از حضرت قاآن بمراحم عنايات مخصوص شده مراجعت نمود . چون خبر انزعاج قطب الدين سلطان به دو رسيد از راه طبس مانند برق خاطف بيزد رسيد چه مىخواست تا عهد ملاقات با خواهرش ياقوت تركان كه در حبالهء اتابك قطب الدنيا و الدين محمود شاه ابن اتابك قطب الدنيا و الدين اسفهسلار ابن اتابك عز الدنيا و الدين والد الملوك لنگر بود مجدد گرداند و از آنجا ترتيب اسباب و آلات سلطنت كرد و با كوكبه و طنطنه و جوشن و پوستين و آيين و تمكين كه خواهرش ساخته گردانيده بود بكرمان رسيد و در روز دوشنبه بيست و هشتم ماه شعبان سنهء ثلاث و ثلاثين و ستمايه بر سرير سلطنت كرمان مستوى شد و بر بقاع و صقاع و رباع و قلاع آن مملكت مستولى گشت و با آنكه در جزئيات امور جهاندارى ساده دل و بىغور و آسان گذار بود مدت پانزده سال آمن السرب و صافى الشرب در سلطنت روزگار گذرانيد چنانچه مشرع كامرانيش از قاذورات و شوائب پريشانى و كدورات حوادث زمانى مصفى و منزه ماند و در تربيت و تقويت اتراك باقصى الغايه رسيد و غلامان بسيار خريد و