ناصر الدين منشى كرمانى
29
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
ايشان را بر كشيد و هر يك را بمنصبى بلند و پايهء ارجمند رسانيد و با طوايف تاجيكان عموما و ارباب قلم خصوصا صافى نبود ، ضياء الملك وزير را بعد از آنكه سالى در منصب وزارت تمكين داد بسبب آنكه اتابك شيراز مظفر الدنيا و الدين سلغور سلطان ابو بكر ابن سعد بن زنگى پيغام فرستاد كه ضياء الملك و تيمور ملك هرگز با تو يكدل و صافى اعتقاد نباشند بگرفت ، او را و تيمور ملك را كه ناب اشد مملكت و قرم مقدم دولت بود بتيغ بران بفرمود تا مجزا كردند و عبرة للناظرين جثهء ايشان را بر سپرهاى گاو خوابانيده چند روز بر دروازههاى كرمان انداختند و و خانومان ايشان و اتباع و اشياع بباد غارت و تاراج بر دادند و خواجه ظافر الدين ظهير الملك را بجاى او نشاند و بعد از دو سال رقم عزل بر صفحهء شغل او كشيد و وزارت بشرف الملك معين الدين زوزنى داد و چون عدم استقلال و استعداد او تحمل اعباء آن شغل را و عجز و ضعف راى و بىتدبيرى او بدانست آن منصب از وى فرو گشود و بخواجه نظام الملك فخر الدين احمد بن تاج الدوله تفويض كرد و همان سال او را نيز معزول فرمود و رضى الملك تاج الدين عثمان رسول دار را وزير گردانيد و آن اكابر را بعد از عزل ببلاى مصادره و عناى مطالبه مؤاخذ و مخاطب مىداشت ، باز خواجه ظافر الدين ظهير الملك را وزارت داد و خواجه فخر الملك شمس الدين محمد شاه كه بحقيقت حاتم ملك كرمان و كريم و نيكو سيرت زمان بود و در صدد عظايم مناصب و جلايل اعمال همواره در موقف خطاب و عتاب و مذلت و اهانت مىداشت و مولانا فخر الدين ختنى را مالك زمام همگى اشغال دين و دولت و قائد عنان جملگى مصالح ملك و ملت گردانيد چنانچه مرجع تمامت امور گشت و ملجا اكابر صدور و كارساز طبقات جمهور شد و سلطان ركن الدين تمامت ولايت جروم و صرود را مطالعه فرمود و بخويشتن هر سال با لشكرها به اطراف سردسير و گرمسير و حدود هرموز و مكرانات مىرفت و اموالى كه حاصل مىگردانيد بر علما و ائمه و مشايخ موزع مى - داشت و در ضبط امور كدخدائى و ترتيب اسباب جهاندارى و نظم مصالح معاش مسامح و مساهل بودى و از جمع و خرج و كميت دخل و كيفيت صرف غافل و همت و نهمتش بر سوارى و شكار و عشرت مصروف و موقوف و اوقات شبانروز بطاعت و عبادت مستغرق و با زهاد و شيوخ و صلحا نفسى داشتى ، سادات و علما و مشايخ كرمان را ادرارات گرامند كرد و املاك و اسباب فراوان تمليك گردانيد و بر رباطات و خانقاهات و ابواب البر اوقاف نيكو فرمود و ملوك و ملكات و خواتين اقارب خود را موضع مرتفع اقطاع داد و معايش بسيار ارزانى داشت و دستهاى ايشان در حل و عقد امور بر گشاد و خزانهء او اكثر اوقات از نقد و جنس خالى بودى و اموال و وجوهات كه از ولايت بر سيدى و