ناصر الدين منشى كرمانى
12
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
باب فى ذكر احداث كرمان و ذكر اسماء المتمكنين بها كرمان از بلدان اقليم سيم است بلدة طيبة و رب غفور ، سياحان عالمپيماى و جهانديدگان گيتى نورد زير خرگاه سبز فلك و غطاى نيلى رنگ چرخ و طارم نيلوفرى گردون چنين شهر نشان نميدهند و هى مباءة الملك و مثابة العز و مأوى العدل و دار الفضل سماؤها شرقة بدعوة اهلها و ارضها مشرقة بنور ربها و فيها ما تشتهى الأنفس و تلذ الأعين و تكل عن وصفه الألسن ، و مقوم عماد براعت و منظم و شاح فصاحت خسرو تخت سخنورى و چابك سوار مضمار لغت درى فردوسى طوسى رحمه اللّه در شاهنامه شمهء از چگونگى بنياد كرمان و كجاران بم و افسانهء كرم هفتواد در نظم آورده است فاما چون آن حكايت اكثر موضوع و مصنوعست نه معقول و منقول ايراد آن از قبيل اعاجيب اسمار و اكاذيب اخبار تواند بود و استاد معانى و بيان ثانى سحبان سردار استادان صناعت ادب و بندار عبارات و لغات عرب خواجه ابو نصر عتبى طيب اللّه ثراه در گنج نامهء بلاغت كه نامش يمينى است نبذى از تاريخ ولاة كرمان بر قلم سحر آثار معجزه كردار گذرانيده و از تاريخ و اخبار اوايل و آثار و داستان ملوك باستان چنين معلوم مىشود كه خلاصهء كيانيان و بقيهء پيشداديان گشتاسب بن لهراسب وقتى از اصطخر فارس كه آشيان كامكارى و نشيمن شهريارى او بود بر عزيمت تفرج و تصيد بصوب كرمان عنانگراى شد و چون بحومهء بردسير رسيد و آن حدود را مستعد قبول عمارت يافت با ساحت و اجراء كاريز اسف و بناء دهكدهء آن مثال داد و آتشخانهء معبد آنجا را احداث فرمود تا منزل و مناخ صادر و وارد باشد و زمينهائى كه اكنون بشاهيجان و گازرگاه معروفست از آبى عظيم از منبع كوه شيوگاه در قديم - الزمان منصب ميشد مرغزار گشته بود و اسب گلهء خسروان را تابستان مراتع و علف زار آنجا بودى و چون اول عهد شاهان ساسان و واسطهء عقد ملوك ايران اردشير بابكان كه بتأييد يزدانى احياء رميم و رفات ملك پيشداديان و اعادت طراوت و رونق پادشاهى كيانيان كه بسبب استعلاء و استيلاء اسكندر جهانگير ناچيز شده بود كرد مالك زمام كار گيرودار اقاليم و امصار گشت و از تختگاه فارس بر سبيل نخجير كردن بناحيت شهر بابك كه هم معمار همت شاهانهاش انشاء و احداث فرموده بود آمد ، روزى چند جهت