ناصر الدين منشى كرمانى
13
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
مطالعت مراتع و مروج و رياض بمرغزار بردسير خراميد و در حومهء آن نشاط شكار فرمود و آن موضع را نخجيران نام نهاد و مدت يك سال در آن نواحى خيمهء اقامت زد و بارجاء و انحاء ملك احكام مشتمل بر ايفاد كشاورزان و پيشوران به طرف بردسير صادر گردانيد و گنبد گنج و قلعهء شهر بنا فرمود و مردم را بر عمارت بقاع و اشادت قلاع و تفجير انهار و تثمير اشجار ارشاد كرد و اصل بردسير باداردشير بود چه مورخان آوردهاند كه شاه اردشير دو شهر در كرمان احداث فرمود يكى نرم اردشير و يكى باد اردشير بكثرت استعمال نرماسير و بردسير گفتند و ريقان از بقاع و صقاع قديمه است و مؤسس و مرصص آن بهمن بن اسفنديار بوده بوقت آنكه از سيستان متوجه شق بم شد بدان عرصه رسيد و دواعى رغبتش بساختن آن بازديد آمد و از جاماسب حكيم درين باب استشارت نمود ، جاماسب طرح آن بكشيد و بر طالع دلو ، به حكم انطباق زحل و زحل در آن وقت بر درجهء عاشر قوس كه اوج اوست بود ، بناى آن شهر نهاد و پس از انقراض ايام اردشير ملك كرمان در قبضهء اقتدار قباديان كه اسلاف نوشروان عادل بودند بطنا بعد بطن ساليان دراز بماند تا بوقت آنكه از مشرق سعادت بر آمد آفتاب راست گويان * خجسته رهنماى راه جويان چراغ دين ابو القاسم محمد * رسول و خاتم و ياسين و احمد نوبت إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً بر درگاه عظمت آن خاتم انبياء و نازنين حضرت كبرياء زدند و با خيل و حشم جلالت و كوس و علم رسالت جهت اصلاح نوع انسان و هدايت ابناء زمين و زمانش نامزد عالم كون و فساد گردانيدند و بر سرير نبوت در چهار بالش ختم پيغامبرى تمكين دادند ، معمار بوستان شرع محمدى و هادم بنيان كيش اهرمنى امير المؤمنين و امام المسلمين و ناصر شريعت خاتم النبيين و قامع طوائف الكفرة المتمردين عمر بن الخطاب اعطاه اللّه الرضوان الاعلى عبيد اللّه بن عبد اللّه بن غسان و ابن عدى را با عساكر نامدار و جحافل جرار بكرمان فرستاد و ايشان را در جروم كرمان با حشم قفص و لشكر كرمان كه اين زمان شرذمهء از ايشان در صياصى جبال عمان و بطون شعاب بشكارد ماندهاند ملاقات افتاد . بعد از ادارت اقداح محاربت و اجالت قداح مقاتلت نسيم نصرت از مهب تأييد الهى بر رايت اسلام وزيد و اسلاميان بر مشركان كالصقور على بغاث الطيور فرود آمدند و همه را طعمهء تيغ و سنان گردانيدند ، الا قليل منهم ، و بقاياى سيوف كشوارد الأمثال در اقطار و امصار متفرق و آواره گشتند وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً .