محمد بن ابراهيم
مقدمه 8
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى )
خواسته است در اوضاع دربار خود بدهد ، فقط اشارهاى داريم كه « او از همنشينان هنرمند اعراض نمود و سايهء اختيار بر چند دون بىدين افكند » « 1 » ظاهر اينست كه او دست به رفورمى زده باشد كه مواجه با مخالفت روحانيان و ارباب عمايم شده و بهرحال او ناچار « چند قاضى و عالم را هلاك كرد » . الغاء امتيازات روحانيون ، موجب شد كه « سمت الحاد بر جبين اعتقاد او نهادند و او را به كفر و فلسفه منسوب كردند » و گفتند كه او با باطنيان و ملاحد ، مكاتبه دارد . او براى اينكه در برابر غوغاى عام خود را محفوظ نگاهدارد ، از كاخ شهرى به « كاخ صحرا » نقل مكان كرد . از نوع انتقالى كه محمد عليشاه قاجار از كاخ خود به باغشاه نمود ! - كاخ دشت و كاخ صحرا كه بارها درين تاريخ از آن نام برده شده ، ظاهرا مسكنى استثنائى و براى موارد فوق العاده بوده است . اما روحانيون دست از تحريك نكشيدند ، در شهر شايع كردند كه ايرانشاه خيال دارد در روز جمعه ، در مسجد جامع « ائمهء علماء و كبرا را قتل نمايد » ، شيخ - الاسلام و ساير علماء بدست و پا افتادند و فتوائى نوشتند كه « هرگاه پادشاهى الحاد و زندقه بر دين اسلام اختيار كند ، خون او مباح باشد ، و لا طاعة للمخلوق فى - معصية اللّه تعالى » . « 2 » شب پنجشنبه شهر دچار انقلاب شد ، اطرافيان شاه دستگير و قتل عام شدند ، ايرانشاه شبانه فرار كرد و به جيرفت و سپس به بم رفت ، اما همهء يارانش دستگير شده بقتل رسيدند و او با دو سوار به قلعهاى روى آورد در بين راه دستگير شد و به قتل رسيد . شورش مردم به نتيجه رسيد ، طفلى را پيدا كردند و نام ارسلانشاه بر او نهادند ( 495 - 537 ) ، سلطنت طولانى او و خلل مزاج و شايد بيمارى روحى او در پايان عمر - كه بقول جهان آرا « بواسطهء غلوّ در مباشرت و شرب مدام خرف شده بود » - و بالاتر
--> ( 1 ) - متن كتاب ص 30 ( 2 ) - متن تاريخ ص 32