خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

86

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

و فتانان عراق او را بر سر سلطان و سلطان را برو ناايمن كردند و كار سلطنت بوجود اتابك از دست برفت و اتابك كار سلطان بيكبارگى فروگرفت و بيحضور و مشورت طمع در ملك سلطان كرد . بعضى خواص سلطان محبوس كرد و بعضى را بمال بفريفت و كار معاش بر سلطان تنگ گرفت بقول صاحب اغراض ، و جمال الدين ايبه و سيف الدين روس بتجاهر عصيان ظاهر كردند و در خفيه احوال با سلطان مينمودند پس اتابك با سلطان روى باصفهان نهادند و ايشان قصد رى كردند . اتابك براثر ايشان بساوه رفت و آنجا الملك خاتون بنت اينانج در حبالهء عقد نكاح آورد و از آنجا برى شدند و در محافظت سلطان احتياط تمام ميكردند و جمال ايبه و روس بسمنان شدند تا يكشب سلطان فرصتى يافت در جمادى الاول ثلث و ثمانين و خمسمائه با خواص خويش از سردولاب سوار شد و پيش ايبه و روس رفت بسمنان اتابك با جملهء لشكر به عقب او رفت « 1 » يكروز فريقين مصاف روىباروى داد و اتابك با كثرت حشم و سپاه انبوه شكسته شد برى بازآمد و سلطان ديه دايه كه ملاحده داشتند حصار داد و بستد و خراب كرد بعد از آن بمازندران شد و ملك آنجا خدمتى پسنديده تقديم ميداشت بدگويان سلطان را متوحش گردانيدند تا يك روز كه سلطان را مهمان خواست كردن سلطان بىآگاهى ملك برنشست و به راه رى بسمنان آمد ملك « 2 » متغير و منفعل شد كس فرستاد و تمهيد عذر نمود و بيگناهى خود . به ظاهر سلطان قبول كرد و اتابك در رمضان ثلث و ثمانين و خمسمائه به شهر آمد و امراء عراق آغاز مخالفت آغاليدن ميكردند و باراجيف آوازهء سلطان ميافكندند كه مىآيد . اتابك نااميد شد در چهارم رمضان سنه ثلث و ثمانين و خمسمائه در شب ناگاه عزم آذربايجان كرد و بنه جمله برجاى بماندند بدر همدان و در آنوقت امير ابو بكر به شهر بروجرد بود و سراج الدين قيماز باصفهان بتعجيل برآمد و در نهم رمضان بهمدان آمد و قتلغ اينانج از راه زنجان بمحروسهء رى شد و امير اياز بقلعهء بهستان و در چهارم رمضان اين سال

--> ( 1 ) - و سلطان بدامغان پشت با كوهى بلند داد كه برراه مهر بوده باشد ميان چهارده و گرده كوه و چند روز ميان ايشان جنگ مىبود ، و يكروز مصاف روىباروى دادند مجمع التواريخ حافظ ابرو نسخه كتابخانهء ملك ( 2 ) - كه براى ابه و ازابه اعتماد نداشت - راوندى