خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
87
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
وزارت بعزيز الدين تفويض افتاد و سراج الدين قيماز از اصفهان بيامد و با امير ابو بكر متفق شد و روى بآذربايجان نهادند درين وقت طغرل از راه بيابانك بساوه آمد فصل زمستان بود و امير علمدار بهمدان ، چون خبر مسير ابو بكر شنيدند سلطان با جمعى جوانان و بزرگزادگان جهان ناديده در محرم اربع و ثمانين و خمسمائه كركهرى « 1 » رفت و راه ايشان بگرفت امير علمدار كشته شد با جمعى جوانان اكابر و چون فصل بهار درآمد قتلغ اينانج از رى پيش سلطان آمد و باهم متوجه آذربايجان شدند اراجيف آوازهء آمدن اتابك بعراق ميدادند در آخر صفر اين سال خبر متواتر شد كه وزير بغداد « 2 » با پانزده هزار سوار به قصد ملك عراق و مدد اتابك ميرسند سلطان از كنار سپيدرود بتاختن به دو شبانروز بدايمرج آمد ششم ربيع الاول سنهء اربع و ثمانين و خمسمائه با او سپاهى قليل مانده بود با لشكر بغداد مصاف داد و ايشانرا بفور بشكست و وزير ابن يونس را بگرفت و چون خبر عساكر بغداد در افواه ميدادند اتابك ميخواست بعراق راند چون سلطان بهمدان آمد اتابك بيك منزلى رسيده بود سلطان بكوشك مهران فرود آمد و اتابك بكوشك كهن نزول كرد و مدت يك ماه كمابيش ميان ايشان جنگ قائم بود و كار بر لشكر اتابك تنگ شد باز باراجيف آوازهء لشكر بغداد ميدادند اتابك بدان سبب برخاست و بولايت اسدآباد رفت و سلطان در جمادى الاول اين سال در كوشك كهنايبه و ازابه كه دو بندهء بزرگ قديمى بودند بكشت به جهت استيلا كه ميكردند و بدين سبب قتلغ اينانج مستوحش و منكر شد علاء الدين تلاس برس و قتلغ اينانج برنشستند و برى شدند بىاذن سلطان و سلطان جهت مراقبت خاتون بنه او را از پس او بفرستاد و علاء الدين را استمالت و استعطاف فرمود و يكى از پسران خويش بوى داد و دستورى داد تا روان شد و سلطان بآذربايجان شد و ملك ارمن به خدمت شتافت و امير علمدار را از قلعه خلاص داد اتابك با لشكر بغداد از اسدآباد بهمدان آمدند و در ماه رجب اين سال خطبه و سكهء ممالك بنام سنجر بن سليمان شاه كردند و بعد از يكچند ميان اتابك و سپاه بغداد وحشتى خواست اتابك عزم آذربايجان كرد و بغادده بازگشتند سلطان روى بعراق نهاد
--> ( 1 ) - راوندى گويد كه سلطان دردزمار - بتشديد بقول ياقوت ( 2 ) - جلال الدين عبيد اللّه بن يونس وزير ناصر خليفه - ابن اثير 12