خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
75
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
سلطانمحمد كه وليعهد و داماد مسعود بود از خوزستان بيامد باستدعاء خاصبيك كه حاكم عراق بود و ملكشاهرا موقوف داشته بود با سر ملك آمد در آخر شوال سبع و اربعين و ثمان اربعين امير مسعود بلال از بغداد گريخته بيامده بود و ايالت بنواب دار الخلافه گذاشت به حكم استشعارى كه او را از خليفه بود بعد از آن سلطان محمد دستور ميخواست كه با بغداد رود با حسام الدين الب غوش صاحب دزماهكى و ولايت بندنيجان باستخلاص بغداد و دفع جيوش خليفه و گفت ما را به جهت ناموس از خداوند جز اين چاره نباشد كه خليفه بنفس خويش نصب كند امرا در مقابله او بايستند ازين دو شهزاده كه در تكريتاند يكى را رخصت بايد داد تا در مقابله چتر خليفه بداريم سلطانمحمد رخصت داد و بعد از رفتن مسعود بلال پشيمان شد و نامه و پيغام داد بموقوف داشتن ملك و خود با حسام الدين البغوش در استخلاص بغداد ميكوشيد قضا كار خود ميكرد ارسلانشاه را بيرون آوردند و خليفه مقتفى با ايشان مصاف داد اول شكست برسپاه خليفه افتاد اينها بنهب مشغول شدند و حشم خليفه رجعت نمودند و هزيمت بر لشكر البغوش و مسعود افتاد پناه با ولايت دزماهكى دادند ملك ارسلان را البغوش با خود ميداشت از ناگاه البغوش فرمان يافت پس سنقر همدانى با ملك ارسلان نزد اتابك ايلدگز كه والدهء ارسلان در عقد حبالهء او بود رفت او را تقربى عظيم و ذخيرهء مغتنم ميدانست و ارسلان بااعزاز و اكرام تمام نزد والده و اتابك كه او را به محل پدر مشفق و مهربان بود بماند و اتابك ايلدگز بندهء خاص كمال الدين سميرمى بود وزير سلطان مسعود سميرمى را در بغداد اسمعيليان بكشتند ايلدگز به خدمت مسعود افتاد و خدمتهاى پسنديده و شايسته كرد در صفحهء جبين او آثار رشد و نجابت ظاهر بود سلطان او را تربيت كرد و ولايت ارانيه باقطاع بوى داد و بعد از وفات سلطان طغرل بن محمد زن او را كه مادر ارسلان بود به او داد او زنرا با خود ببردع برد و ارسلان را تربيت ميكرد او را از مادر ارسلان دو پسر شدند اتابك نصرة الدين جهان پهلوان محمد و ديگر اتابك مظفر الدين قزل ارسلان و اتابكان آذربايجان از فرزندان اتابك ابى بكر بن محمد جهان پهلواناند اما آقسنقور اتابك مراغه و آذربايجان بندهء احمد بلى بن ابراهيم و هسودان بودند حاكم آذربايجان