خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

76

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

چون احمد بلى كشته شد آقسنقور براى و تدبير مراغه و تبريز آذربايجان بگرفت همواره ميان او و ايلدگز و جهان پهلوان منازعه و محاربه قائم بود سلطان محمد شاه بن محمود پسر خود را به دو سپرده بود ميخواست تا او را بسلطنت نشاند چندبار ببغداد فرستاد تا خطبه بنام او كنند ميسر نشد و پسر او خاص‌بيك هم اميرى بزرگ بود و مدتى ايالت آذربايجان و حدود مراغه بايشان مفوض و مقرر بود چون سلطانمحمد از دنيا برفت در آخر اربع و خمسين و خمسمائه سليمانشاه نوبت دولت خود بداشت آنمقدار كه مقدور و ميسور بود بر وفق بخت و طالع بموجب مذكور و امراء حضرت كه بدرگاه حاضر بودند شرف الدين گردبازو و عز الدين صنماز و اتابك اياز و ناصر الدين اوقش در كار پادشاهى و جهاندارى جمعيتى كردند و امير اينانج برى بود براى استصواب رأى او را بهمدان خواندند در فصل زمستان اختيار بر سليمانشاه افتاد او را از موصل بخواندند و چون اين جمعيت و مشورت بيحضور اتابك اعظم بود كه در تأسيس ملك و پادشاهى و دولت ركن معظمترين بود برآن قرار افتاد كه خطبهء سليمانشاه مردف باشد با ولايت‌عهد ملك ارسلان تا تالف جانب اتابكى و تعطف رأى او حاصل باشد و چون روزگار در تمهيد كار ولىعهد تعجيل مينمود بخت صاحب تخت روى بنشيب و پاى در ركاب آورد تا مدت هفت ماه او را از دبير فلك هفتمين منشور عزلت پادشاهى و فرمان عطلت شهريارى دررسيد و زمام آنمملكت و تفويض آن سلطنت به ملك ارسلان رسيد رايت جهاندارى از آذربايجان بهمدان خراميد و جهان بفر دولت سلطان و سياست تيغ بيدريغ اتابك اعظم زينتى و رونقى نو گرفت و امراء اطراف سر برخط بندگى نهادند و رعايا در سايهء عدل و ظل ظليل عاطفت ايشان بياسودند و تخت سلطنت به مكان ارسلان مزين گشت و صدر ديوان وزارت و مسند درايت و جلالت بشهاب الدين محمود ثقه منور و مطرز گشت و مهد رفيع خاتون كرمانى به ازدواج عقد سلطان مكلل شد و امور مملكت از همهء وجوه انتظام و التيام يافت به مقدار دو ماه اقامت بهمدان سلطان اعظم در آخر خمس و خمسين و خمسمائه در فصل زمستان برصوب ساوه باصفهان رفتند و عز الدين صنماز كه والى بود و حسام الدين اينانج برمخالفت سلطان متفق شدند و كس فرستادند باستدعاء ملك محمد بن طغرل بپارس