خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

69

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

رسيد با لشكرى انبوه و گروهى بشكوه بر مرغزار در همدان دو فرسنگ طول در دو فرسنگ عرض لشكرگاه بزد و از مهابت و صلابت ايشان شكوهى و هيبتى در دلها مىافتاد از لشكريان سلطان محمد قومى كه خان‌ومان بهمدان داشتند گريختند تا مدد و عدد او بغايت كم شد همهء عراق دل بر پادشاهى سليمانشاه نهادند فخر الدين كاشى وزير و مدبر او بود و خوارزمشاه يوسف امير حاجب امرا خواستند كه اين هردو منصب تغيير و تبديل كنند و وزارت بشمس الدين ابو نجيب دهند كه وزير مسعود بود و حجابت بمظفر الدين الب ارغو خوارزمشاه از اين سكالش آگهى يافت با خواهر خويش كه در حبالهء سليمانشاه بود تقرير كرد كه شبى كه موعود كرده بود با سلطان بگويد كه جملهء حشم برتو خروج خواهند كرد و سلطانمحمد را بازميخواهند و امشب بگرفتن تو آمده‌اند خوارزمشاه حاجب آنشب سپاه خويش برنشانده بود و پيرامون سراپردهء سلطانمحمد بداشته يعنى محافظت خوابگاه سلطان ميكنم سليمانشاه از بىثباتى و سبكسارى حالى اسب نوبت بخواست و نقدى كه در خزانه موجود و مهيا بود برداشت و خود را چون موى از خمير از ملك بدرآورد و بارگاه و خزانه و اسبان همچنان بجاى بماند و بجانب مازندران و خراسان بيرون رفت و امرا از اينحال بى خبر تا روز ديگر لشكرگاه برقرار بود و سلطان مفقود و در سراپردهء سلطان لاداعى و لامجيب لشكريان درافتادند و آنچه يافتند بغارتيدند و از يكديگر همه انديشناك شدند و هر گروهى بجانبى پناهيدند و به يكديگر پيغامها ميفرستادند كه اين چه حالتست كه رفت و مدت اين دولت بيست و هفت روز بود بهمدان و چون كيفيت حال معلوم كردند هريك با ولايت خويش رفتند و چون اينخبر بسلطانمحمد رسيد اول باور نميكرد پنداشت كه امرا مكرى سكاليده‌اند و پراكنده شده تا او بهمدان بازآيد او را بگيرند تا خبر متواتر شد سلطان روى بهمدان نهاد و كفى اللّه المؤمنين القتال برخواند و بحدود شهر كوشكى بنا افكند عالى و امرا آلات كوشكهاى قديم بدانموضع نقل كردند و لشكرگاهى ساختند و در حوالى آن كوشكهاى بسيار ساختند و ملك برو مقرر كردند و جمال الدين قفشد امير حاجب بود و فخر الدين را از وزارت صرف كردند و بشمس الدين ابو النجيب دادند و سليمان چون از همدان بگريخت بخراسان كشيد در ثلث و خمسين و خمسمائه از راه بيابان تون و جنابد بطبس كيلكى