خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
70
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
و برصوب رجعت بدر اصفهان آمد با پانصد سوار و رشيد جامهدار در اصفهان والى بود سليمانشاه به دو پيغام فرستاد و بمواعيد اميدوار كرد اعقابا بعد اعقاب و اكراما بعد انعام تا او را در شهر آورد اجابت نكرد و گفت اين امانت از برادرزادهء تو دارم و در امانت خيانت روا نباشد نخست برو و جواب او بگوى كه اصفهان و جملهء ولايت خود ترا مسلم باشد چون از اين در نوميد شد و حصنى ديگر نداشت متوجه بغداد شد خليفهء مقتفى او را ترتيب كرد و برگ و آلات و اسباب داد و بسلطنت نامزد كرد از بغداد بجانب آذربايجان شتافت و ناگاه از در خيمهء ايلدگز باز شد و ملكشاه برادر محمد بااو بود و آقسنقور فيروزكوهى از اينانج مستوحش شده بود هم با ايشان بود ايلدگز را ضرورت شد معاونت او كردن سپاهى انبوه جمع آمدند سلطانمحمد را خبر شد از در همدان با لشكرى تمام روى بدفع ايشان نهاد و اينانج ملازم خدمت بود بكنار ارس بحدود بيلقان مصاف دادند اينانج در مقدمه به آب بگذشت و سلطانمحمد براثر ، ايشان بهزيمت شدند و دست از هم بدادند سليمانشاه بموصل افتاد و اتابك ايلدگز را سلطان بنواخت و استماله و استعطاف تمام نمود او از كردهء خود عذر خواست او را معذور داشت او پسر خود پهلوان محمد را با خدمت سلطان بعراق فرستاد و سلطان چون از طرف آذربايجان ايمن شد در خمسين و خمسمائه روى ببغداد نهاد و بقصر فضاعه يك ماه توقف كرد كه موفق گردبازو قبول كرده بود كه زين الدين على كوچك را بمدد سلطان آورد و بعد از آن بناحيه تب و رادان درآمد جائى مخلص يافتند و برآب دجله بگذشتند و زين الدين على با سپاهى انبوه برسيد و بدر بغداد آمدند و سلطان و زين الدين و خواص او بجانب غربى فرود آمدند و پسران قيماز و اتابك اياز و شرف الدين گردبازو بجانب شرقى نزول كردند و لشكر سلطان و زين الدين برابر نهرمعلى منجنيقها نصب كردند و از عراق پسران مظفر الدين حماد برسيدند با چهارصد كشتى پرمرد و سلاح و از حله پسرزاده دبيس با دو سه هزار رجاله بياورد تا لشكرى انبوه و حشرى بسيار جمع شدند و از طرفين هرروز چالشى ميكردند و سنگى چند به يكديگر مىانداختند و كشتيهاى يكديگر را ميراندند و از شهر فوجى برون ميجوشيدند و با پيادگان لشكر ميكوشيدند