خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
68
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
( و زنگى جاندار دست بقبضهء تيغ خواست كرد او را نيز بگرفتند و سر بريدند ) شومله پيش از وقوع بفراست ضمير آن نقش ادراك كرده بود دامان خاصبك بگرفت يعنى بياى او درنيافت شومله از كوشك فرود آمد و انگشترى خاصبك بنشان بركابدار داد كه امير ميفرمايد كه اسب به من ده كه بمهمى نازك به شهر ميروم باسب خاصبيك برنشست و راه خوزستان گرفت و تا شبهنگام سى فرسنگ رفته بود و تا عمر او بود به خدمت هيچ سلطان ديگر نرفت چون اضطراب در كوشك افتاد لشكر خاصبيك آهنگ كوشك كردند بمشورت وزير جلال الدين درگزينى سر خاصبيك و سر زنگى جاندار از بام كوشك فرو انداختند جمله برميدند و بازگشتند بعد از آن قفشد با سپاهيان سلطان بسر خزانه و سراى او رفتند از جمله غارت كه در خزانهء او يافتند سيزده هزار جامهء اطلس سرخ نابريده بود غير ديگر رنگها و از آلات زرين و سيمين هفت عدد خم سيمين يافتند دستهء خم زرين گردن آن مرصع كرده و عدت و ترتيب پايگاه را قياس نبود و هزار و چهارصد اسب و استر زينى همه اختيار به غير آنچه بهر شهر و نواحى بسته بودند فى الجمله آن اموال و تجملات و نقود و اجناس كه از خاصبيك بخزانهء سلطان رسيد هيچ سلطانرا جمع نبود و دفاين و ودايع و ذخاير كه ندانستند و نيافتند آن را خداى داند و بس ( كه چند بود و كه برد ) و در آنوقت كه مسعود از دنيا نقل كرده بود و ملكشاه و سليمانشاه محبوس بودند سليمانشاه از دست برادر در قلعهء فرزين مدت هفت سال بتدبير كوتوال قلعه امين الدين مختص به زير آمده بود و بجانب آذربايجان رفته امراء اطراف را بدست آورده چون اتابك ايلدگز و اتابك ارسلانيه و البقوش كرنهخر و فخر الدين زنگى و مظفر الدين الب ارغو پسر يرنقش بازدار و امير خوارزمشاه يوسف كه برادرزنش بود چون سلطانمحمد خاصبيك را برداشت بىانديشهء عواقب امور سليمانشاه با لشكر گران روى بهمدان نهاد و با سلطانمحمد سپاه اندك بود چه خاصگيان متفرق شده بودند چنان كه قاعدهء لشكريان باشد معهذا اينمقدار دوهوائى و اختلاف آغاز نهادند و سلطان از بهر تسكين نايرهء فتنه بكلاهزر مىبخشيد و بجوال جامه ميداد ميستدند و ميگريختند تا خزانهء خاص بيكى سپرى شد ، لشكر نماند و خصم قوى نزديك رسيد سلطانمحمد از همدان با حسن جاندار و رشيد جامهدار و جماعتى مقربان و مطيعان روى باصفهان نهاد بعد از سه روز سليمانشاه در