خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
67
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
آبلهنشان چهره بزردى مايل محاسنى گرد و سياه قوىبازو و يال معتدلقامت وزير شمس الدين ابو نجيب حاجب خاصبيك جلوس محمد بن محمود بن محمد بن ملكشاه سلطان محمد بن محمود پادشاهى زيباخلق نيكوخلق بود عقلى كامل و رايى صايب و طبيعتى خوب داشت نيكوعهد ثابتقدم ديندار دانشدوست نيكولفظ دقيقنظر معانى شناس دشوارپسند اول ملكش در محرم ثمان و اربعين و خمسمائه چون برادرش را بهمدان برتخت نشاندند اتابك خاصبيك امير جمال الدين قفشد بن قيماز را بخواند و بخراسان فرستاد جمال الدين قفشد با سلطان مقرر كرد كه اول روز كه بهمدان رسد اتابك خاص بيك را بگيرد و نمود كه او را عزم چنانست كه اگر بفرمان او نباشى با تو همان معامله كند كه با برادرت كرد و با خليفه مقرر كرده كه پادشاهى عراق بوى دهد و سلطنت از اين خاندان براندازد سلطان محمد را اين سخن دلپذير آمد و آيهء « إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ » از خاطرش فراموش شد و در محرم ثمان و اربعين - و خمسمائه - بهمدان رسيد امراء دولت جمله استقبال كردند اينانج و خاصبيك و جملهء مسعوديان آن روز بمرغزار قراتكين شراب خوردند روز ديگر بكوشك مرغزار در همدان فرود آمدند و در كوشك مسعودى بار داد و امراء دولت آن روز پيشكشها كردند اتابك خاصبك از انواع غرائب و نفائس نوادر از اسلحهء گوناگون و اثواب و خيولگزين كه مثل آن در هيچ عهد كسى نديده بود پيشكش كرد چون سلطان خدمتهاى او مشاهده كرد از خون او پشيمان شد ميخواست كه ببهانهاى برخيزد اما اجل او رسيده بود و دور حيات به آخر آمده بعد از آن از زحمت اغيار خلوت كردند جمال الدين قفشد و برادرش و خاصگيان و مطيعان سلطان و زنگى جاندار و شومله هردو با خاصبك بودند خاصبيك سخن آغاز كرد كه قواعد و ترتيب پادشاهى چگونه ميبايد نهاد جمال الدين قفشد مانند عزرائيل از پس پشت او درآمد و گريبان قباى او سخت بگرفت و گفت برخيز چه وقت نصايح و مواعظ است و باتفاق او و صارم و محمد يونس او را بگرفتند و از آنجا در خانه بردند و سرش از تن بتيغ جدا كردند