خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

55

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

خطبه بنام او كرد و بعد ازو بنام برادرش داود بن محمود و ايشانرا خلعت پوشانيد و بآذربايجان فرستاد طغرل چون بعراق آمد ميان او با برادران مسعود و داود چند نوبت جنگ افتاد آخر طغرل شكسته و منهزم شد مسعود بهمدان مقام ساخت و در ثمان و عشرين و خمسمائه ببغداد رفت طغرل را ملك مهنا نبود بجانب خوزستان ميرفت خواجه قوام الدين درگزينى را كه وزير او بود بياويخت در اشتر چه سرگردانى خويش همه ازو ميدانست و از « نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا » نمىانديشيد و « رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ » نميدانست لاجرم زيد و عمر را در كار ارادت باريتعالى شريك و معاون ميكرد تا از ناگاه در تسع عشرين و خمسمائه بدر همدان وفات يافت عمرش بيست و پنجسال پادشاهى سه سال حليت او سرخ‌چهره فراخ‌پيشانى كشيده‌محاسن ذوابه درازقامت باعتدال پشت و بال او پيوسته ابروگشاده ستبربازو و ساق وزير او ابو القاسم درگزينى و شرف الدين على رجاء حجاب منكوبر و يونس تتار جلوس ابو الفتح مسعود بن محمد بن ملكشاه سلطان مسعود پادشاهى بود بافر و شكوه تهمتن‌تن حيدردل رحيم كريم عادل منصف چنان كه بقد و قامت و قوت و شوكت او پادشاهى در آل سلجوق نبوده هم آرايش تخت در ايوان و هم زينت ميدان و شكوه باغ و راغ بحمله سپاهى بشكستى و بزخمى سرى بربودى خوشخوىطرب و هزل‌دوست مبارك‌سايه فرخ‌پى در عهد او لشكر و رعيت آسوده و مرفه بودند و در خصب و رخص نعمت و مسرت و شادى برجهانيان گشوده سپاهى با ساز و عدت و رعيتى در امن و رفاهيت زاهددوست درويش‌بخشاى با مردم سليم القلب با مجانين و مرغان محبوب مؤانستى داشتى به زبان سر با ايشان سخنى گفتى و از تكلف و تنعم و رعونت و تكبر دور بودى و از صيد شكار سيرى نيافتى و نه تنها برشير كشتن دلير و ماهر بودى و در صفهاء مصاف خود چون حمله بردى كس را محل ننهادى اغلب خزانه‌اش خالى بودى و حملها كه از اطراف رسيدى هم در بارگاه ببخشيدى و چون برادرش طغرل در همدان در سراى علاء الدوله وفات يافت او ببغداد بود امراء عراق مسرعى باستحضار دوانيدند و داود به تبريز