خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

56

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

بود اتابك قراسنقور در خدمت او بوى هم قاصد فرستادند و او را بپادشاهى خواندند بدر همدان مسعود بوصول مسابقه نمود چون از حلوان بگذشت راههاى عراق ببرف آگنده بود و سرما بغايت برودت شتران در پيش داشته راه ميكوفتند و سواران براثر ايشان ميراندند تا حدود كرمانشاهان و همچنين تا بدر همدان رسيدند امراء موافق و مخالف كه ميل ببرادرش داود داشتند بيكبار دستبوس او كردند و روز ديگر برتخت نشاندند و بار دادند سنجر دختر خود را گوهر خاتون به عقد نكاح بوى داد مسترشد در بغداد از ائمه استيفا خواست و خطبه از نام مسعود بينداخت و بنام سنجر كرد و از بغداد متوجه قهستان عراق شد خواست كه ملك عراق عجم و خراسان با قبضه تصرف گيرد سلطان داود اتابك آقسنقور را باستمداد و اعتضاد خويش خواند چون از دينور بگذشت و بحدود اسدآباد رسيد بمرحلهء پنج انگشت نزول كرد سلطان مسعود بوى رسيد بعد از كوشش و ملاقات امراء بغداد منهزم شدند و روى مسعود نديدند مسترشد برسر تلى با خواص استاده حاجب تتار را فرستاد تا او را زمين بوس كرد و نگاه داشت و براى او نوبتى و سراپرده و دهليزى نو بزدند و اسباب مطبخ و شرابخانه و مالابد ضرورى او جمله ترتيب كردند روز ديگر پگاه برسم طواعيت پيش رفت خليفه او را بنشاند از آنجا برون آمد و در روز روى بآذربايجان نهاد چون بمراغه رسيد و بديه بالين نزول كرد رسولان سنجر رسيدند مسعود باستقبال او اقدام نمود باطنيان فرصت نگاه داشتند در نوبتى رفتند و او را كارد زدند كشته شد در ذيقعدهء سبع و عشرين و خمسمائه سلطان از آن حادثهء مولم محزون و مهموم شد و از آنجا بقهستان عراق كشيد و از آنجا ببغداد آمد با سپاهى گران و راشد پسر مسترشد عزم لشكركشى و قصد انتقام خون پدر خويش داشت و در همهء عراق و كوهستان قحطسالى عظيم راشد از بغداد بيرون آمد بعزم اصفهان و يكچند شهر را حصار داد از غلا و بلا و تنگى مردم يكديگر را ميخوردند سعد الدوله والى اصفهان بود ملاحده راشد را كاردى زدند و بمرد و او خطبه از نام مسعود بنام داود كرده بود سلطان برادر مسترشد المقتفى را برون آورد و بخلافت نصب كرد مقتفى خواهر مسعود فاطمه را بخواست و از بغداد بهمدان آمد جماعت امرا با برسق صاحب اشتر هم‌عهد شده بودند برمخالفت