خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

52

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

امراء و لشكر خراسان فوج‌فوج ميرسيدند تا گروهى انبوه مجتمع شدند آنگاه سلطان متوجه دار الملك مرو شد و بكوشك اندوانه فرود آمد و برم شعب و جمع اسباب مشغول شد بعد از دوسه ماه فكر بىنوائى و انديشهء قلب منازل برو مستولى شد كه خزاين خالى و ممالك خراب و رعيت منتشر و حشم مفقود و فكر و انديشهء نفسانى و ضعف و اختلال انسانى بهم پيوست و بموضعى انجاميد كه آخر امراض بود و منقض اغراض در شهور احدى و خمسين و خمسمائه از دنيى بعقبى نقل و تحويل كرد در دولتخانه كه بمرو ساخته بود او را دفن كردند ولادت او در شهر سنجارشام بود در تسع و سبعين و اربعمائه مدت عمرش هفتاد و دو سال و اند ماه و پادشاهى شصت و يكسال از آن بيست سال در ملك خراسان و چهل و يكسال در سلطنت جهان و اصحاب تاريخ فراوان توقيعهاء او ديده‌اند حليهء او گندم گون بود آبله‌نشان تمام محاسن طولانى و عرضانى و بعضى از موى شارب بآبله رفته پشت و بالا افراشته تمام بالا وزراء او شرف الدين ابو طاهر قمى و تغاربيك كاشغرى معين الدين مختص الملك الكاشى و ابو القاسم درگزينى و فخر الملك بن نظام الملك و صدر الدين محمد بن فخر الملك حجاب محمد على الحاجب و حسين الحاجب و نظام الدين محمود الكاشى الحاجب و فلك الدين على خيرى و صفى الحضرة ابو طاهر الكاشى بزرگى بود كريم مثل برامكه و خواهرزادهء او معين الدين مختص الملك كاشى است كه از تربيت او بوزارت شرق و غرب رسيد صفى اول كدخداء امير بزرگ قماج بود و ترشك نصرانى صفى الحضرة را هلاك كرد و معين الدين مختص الملك ابو نصر بن احمد بن الفضل بن محمود كينهء او از ترشك باز خواست و معين الدين به شهر مرو بدست ملاحده كشته شد و از آنجا او را بدولتخانهء الب ارسلان بمرو آوردند بجامع مرو و بعد از سنجر لشكر او محمود خان خواهرزادهء سلطان را بسلطنت قبول كردند و در نشابور برتخت نشاندند بعد از آن مؤيد ايبه سنجرى بر نيشابور مستولى شد و محمود خان را بگرفت و نيست كرد و مرو و خراسان جمله در دست غزان بود هر بيراهى كه ممكن بود ميكردند