خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

53

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

ذكر جلوس سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه سلطانمحمود پادشاهى بود زيباصورت نكوسيرت لطيف‌طبع خوش‌سخن شيرين بذله موزون‌نكته مطبوع‌حركات نيكوخط پسنديده عبارت از آل سلجوق او پرمعنىتر و دراكه‌تر هيچ ملك و پادشاه نبود بردقايق امور و غوامض ملك ممتاز و منفرد واقف بر جزوى و كلى احوال ملك اما چون گل و حباب كم‌زندگانى بود از كثرت مباشرت علتهاى مزمن برو مستولى شد بشكره و كبوتران و مرغان شعف تمام داشتى مثل سنقود تركستانى و شاهين وى و كوهى و پادشاهى و دهستانى و روستائى و باشهء جرجانى و كدورانى و شكال عورى و عراقى و يوزقمى و نيمروزى و قهستانى و باميانى بايشان رغبت هرچه تمامتر داشتى و اوفات او برطعمه دادن و حل و عقد ايشان مصروف چنان كه بمصالح جزوى مملكت نميرسيد و پرواى هيچ كار نداشت آورده‌اند كه چهار صد شكارى بقلادهء زر مرصع و لبرهاى ابريشمين و جلهاى زربفت داشت بعد از وفات پدر در احدى عشر و خمسمائه بر تخت متمكن شد و چون عمش سنجر بعراق آمد با او مصاف داد و شكسته شد عم او را باز خواند و بنواخت و سلطنت عراق بوى داد و زن او ملكه خاتون دختر سنجر در هفده سالگى بمرد سلطان خواهرش ستى خاتون بجاى او فرستاد و سلطانمحمود در پادشاهى متمكن بود اغلب مقام او در اصفهان بودى و بغداد يكنوبت ميان او و خليفه مستر شد باللّه وحشتى پديد آمد و كار به جائى رسيد كه بغداد را حصار داد و بستد بعد از آن ميانشان مصالحه شد و بعد از آن از خليفه عذر خواست سلطان مبارك‌سايه بود خادمان بسيار داشت به حكم آنكه در سراى زنان نشستى لاجرم خادمان او همه بدولت رسيدندى و در عراق مدارس و ابنيهء خير ساخته است بهر موضع و براحوال ديوان و دفاتر وقوف تمام داشتى و از اقطاعات حشم باخبر بودى و هرروز دفتر روزنامچه و دستور او ارج و جامع الحساب از مستوفى بخواستى و مطالعه كردى و هيچ كار بررأى او پوشيده نبودى و همچنين از عارض دفتر عرض حشم و توجيهات ازيشان از ممالك طلبيدى و جوانب حواشى و رواتب و وظايف مقيمان درگاه دانستى و از عراق به هيچ طرف سفر نكرده بود اما بهر مواضع كه شكارگاه و