خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

50

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

چند ملوك ديگر بخزاين و ذخاير ملوك و امراء دولت آكنده بغارتيدند سه روز متواتر روز اول زرينه و سيمينه و ابريشمينه روز دوم روئينه و برنجينه و طرح و فرش روز سيم در همهء شهر هيچ چيز از اقمشه و امتعه نمانده بود مگر حومها و لينها و بالشها و خم و خمره و چوبينه آن نيز هم ببردند و بسوختند و اغلب مردم شهر را اسير گرفتند و بعد از آن مردم را بانواع شكنجه و عذاب رنجه ميداشتند تا خفايا و خباياء نهانى نمودند تا به روى زمين و زير زمين هيچ نگذاشتند و متوجه نيشابور شدند با سه چندان‌كه عدد ايشان بود از رنود و اوباش خراسان و اتباع لشكريان بايشان بازپيوسته و مردم نشابور نخست كوششى بكردند و قومى از غوزان در شهر كشيدند چون ايشان را خبر شد بيكبار حشر آوردند و اغلب خلق از زن و مرد و اطفال به مسجد جامع گريختند و غوزان تيغها كشيدند و چندان مردم را در مسجد بكشتند كه كشتگان در ميان خون ناپيدا شدند چون شب درآمد مسجدى بر طرف بازار بود كه آن را مسجد مطهر ميگفتندى دو هزار مرد در آنجا نماز گزاردندى و قبهء عالى داشت مقرنس به چوب و مدهون و جمله ستونهاش مذهب و مدهون آتش در آن مسجد زدند و لمعها و شعلها چندان ارتفاع گرفت كه جملهء شهر روشن شد تا روز غارت و نهب ميكردند و اسير و دستگير تا چند روز بردر شهر بماندند و همه روز بامداد بغارت اعاده نمودندى و چون ظاهر چيزى نمانده بود در نهان خانها و ديوار سفتند و ابنيه و سرايها خراب ميكردند و اسيران را شكنجه ميدادند و خاك در دهان ايشان ميكردند تا اگر جائى دفين كرده بود مينمودند و اگرنه به زخم آسيب شكنجه ميمردند و روز در چاهها و كهريزهاء كهن ميگريختند نماز شام كه غوزان از شهر برفتندى بيرون آمدندى و همسايگان را هرجا جمع شدندى و تفحص احوال خود ميكردند تا غوزان چه فساد كرده‌اند - در شمار نيايد كه در آن چند روز چند هزار آدمى بقتل آمده بودند و چند هزار دينار برمردم زيان و خسارت كرده و جائىكه مثل عبد الرحمن اكاف كه مقتداء مشايخ عالم بود و محمد يحيى كه پيشواى اهل عراق و خراسان بود به زخم شكنجه بكشتند و كادم دسنى كه چندين سال مطلع علوم شرع و منبع احكام دينى بوده به خاك تيره بياكندند بركسى ديگر چه ابقا و اعضا بود و خاقانى در مرثيهء او ميگويد