خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

49

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

و گفتند مثل اين اقدام و اقتحام و اغضا و اغما نتوان كردن اگر ايشانرا سرباز نزنند تعدى و دليرى زياده نمايند خداوند عالم را بمدافعت و مخالفت ايشان ركاب همايون ببايد رنجانيد و كار دشمن ضعيف خرد نبايد داشت و غوزان چون از حركت و توجه سلطان خبر يافتند انديشناك شدند و رسول فرستادند با خضوع و خشوع كه ما پيوسته بندگان مطيع بوده‌ايم و برحكم فرمان رفته چون قماج قصد خانهء ما كرد بضرورت از براى اطفال و عيال و عورات و مخدرات بكوشيديم و او و پسرش نه به قصد ما كشته شد كه ايشانرا اجل موعود رسيده بود و اكنون بجزيه و شكرانه صد هزار دينار و صد غلام ترك ميدهيم تا پادشاه از سر گناه و بادافراء ما درگذرد چه هر بنده‌ايرا كه پادشاه بركشد قماجى باشد سلطان بقبول خدمت راضى شد امراء در انكار آن اصرار نمودند و او را بقهر و جبر برقصد ايشان داشتند تا روى بديار ايشان نهاد و از هفت آبها بگذشتند و راههاى سخت و مخوف و ناهموار برنوشتند چون سلطان بدانحدود رسيد زنان و اطفال خويش را درپيش داشتند و بزارى و خوارى تضرع‌كنان پيش‌باز آمدند و از هر خانه هفت من نقره قبول كردند كه بدهند سلطان را برايشان رحم آمد و غنائم بازخواست گردانيدن و عنانرا بعطاف دادن اما دولت سلطان پير شده و تقدير آسمان خلاف تدبير ايشان آمد خواست تا از مصاف كردن غوز * مركب خويش را عنان تابد نتوانست چون قضا آن بود * چون نمايد اجل قضا آيد امير مؤيد بزرگ و يرنقش لومه و عمر عجمى عنان سلطان بگرفتند و گفتند بازگشتن مصلحت نيست و بيشتر لشكريان با امير مؤيد بد بودند در مصاف تهاون كردند و غوزان از رحمت و عاطفت پادشاه نوميد شدند جانرا جهت حفظ خان‌ومان بكوشيدند و بيك صدمه و حمله لشكر سلطان بشكستند و بهزيمت برفتند و غوزان براثر مىآمدند و در عبور آن آبها خلايق بسيار غرقه و كشته شدند و سلطان را در ميان گرفتند و عزت و حشمت او نگاه داشتند و او را بدار الملك مرو آوردند و از خويشتن حاشيهء خدمتكارى ترتيب كردند و بهر هفته تغيير و تبديل مينمودند و شهر مرو كه دار الملك بود از روزگار چغربيك و