خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

45

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

حاكم ملك محمود بود كدخداى خويش ابو القاسم السابادى به خدمت سلطان فرستاد و از زبان محمود عذر خواست كه اين حركت ناپسنديده بود و از سر كودكى رفت پس قرار افتاد كه به خدمت عم آيد و يك ماه ملازم باشد و بگاه ركوب و نزول عم در ركاب پياده برود و آنچه شعار سلطنت باشد بگذارد براينجمله تا يك ماه در خدمت عم بود سلطان سنجر او را بنيابت ملك عراق تفويض كرد و آنچه از ابنيهاى گذشته گذاشته بود بوى ارزانى داشت و كسوت خاص غير از قبا بجوهر و اسب نوبت و ساحت لعل و پيل با مهد به دو تفويض كرد مرصع و امراء او را همچنين برقدر مراتب خلعتها و تشريفها داد و با ايجاز مآرب و اسعاف مطالب اجازت انصراف داد و در شهرى از امهات بلاد عراق ضياع و حرمه كه بود باخاص گرفت تا عمال ديوان او از بلاد عراق منقطع نباشند و از شهرها خوى و رى و ساوه باخاص گرفت و از آن عهد باز سلطان السلاطين شد و خطبهء او از حدود كاشغر تا اقصى بلاد يمن و مكه و طايف و عمان و مكران و اران و آذربايجان تا در روم و بلغار برسيد و بعد از وفاتش تا يكسال هنوز خطبه برنام او ميكردند پادشاهى مبارك‌سايه بلندپايه خداترس خجسته‌لقا خطهء خراسان در عهد او مقصد جهانيان بود و منشأ علوم و منبع فضائل و معدن هنر و فرهنگ علما و حكماء دين را بغايت احترام و قيام نمودى و با ابدال و زهاد و عباد نفسى و مؤانستى تمام داشتى و با ايشان خلوتها و جمعيتها كردى و بيشتر اوقات قباء زنديجى پوشيدى يا عنابى ساده و نيمچه پوستين بره داشتى اما پيوسته برتخت نشستى و از خصايص سلاطين دقيقه‌اى مهمل و معطل نگذاشتى و چون همهء جهان او را مسلم شد و ملوك اطراف مسخر گشتند و فرمان امر و نهى او در شرق و غرب نفاذ يافت امراء دولت و اركان حشم او در مهلت ايام و فسحت نعمت و اسباب طاغى و باغى شدند و از تفوق و ترفع و تشوق و تنعم خويش دست تطاول از آستين جور و اجحاف بيرون كشيدند و بر رعايا ظلم و ستم آغازيدند در شهور خمس و ثلثين و خمسمائه كه سلطان از دار الملك مرو بسمرقند شد تا ولايت مطالبه و ضبط كند كه بدان طرف بعيد العهد شده بود و كارها از نهج نسق و نظام بيفتاده و نيز بارجاف آوازهء كافر ختاى بود كه قاصد بلاد اسلامند و ولايت ماورا النهر از وطاة لشكر خراسان و ناهموارى حشم مقنوع و اتباع ترك و تاجيك