خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

46

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

انبوه بستوه آمده بودند و خيل عراق بارها منكوب و منهزم شده بودند از ايشان و مقدمان آن نواحى در سركشى باستدعاء كافر فرستادند و اين لشكر همچنان غرور داشتند و در خيال اين تصور محال كه هيچكس قوت مقاومت ما ندارد صد هزار سوار عرض دادند و لاف از منى و مائى ميزدند الخان خطاى كافر روى بايشان نهاد با عدد رمل و نمل و خيل عراق سى چهل هزار كشته و خسته شدند از آن جمله دو هزار معروف امرا و اصحاب مناصب و آن قرن و بساط و عهد يك بار درنوشته شد و سلطان را نه راه پس بود و نه پيش تاج ابو الفضل گفت اى خداوند جاى ثبات و توقف نماند سلطان با سيصد سوار نامدار در ميان آهن برميان خيل تتار زد و چون برون آمد از آن فوج ده پانزده سوار مانده بودند همچنان روى در بيابان و عنان مقاومت برتافت و قلاوزى تركمان بدست آوردند و سوى بلخ آمد و برحصار ترمد برآمد تا بقاياى منهزمان از اطراف و جوانب برسيدند و تهنيت ماندگان و تعزيت گذشتگان ميدادند فريد دبير در صورت اين واقعه گويد شاها ز سنان تو جهانى شده راست * تيغ تو چهل سال ز اعدا كين خواست گر چشم بدى رسيد آن هم ز قضاست * آنكس كه بيك حال بماندست خداست و ملك نيمروز تاج ابو الفضل در قلب بجاى سلطان باستاد و جنگهاى سخت كرد لشكر خطاى ازو شگفتى و اعجاب نمود او را پيش الخان بردند با تركان خاتون كه هم آنجا مانده بود ايشانرا نيكو ميداشت و بعد از يكسال هردو را پيش سنجر فرستاد و ملك ماورا النهر بگرفت والى يومنا دختر از خان خانان دارد و درين نكبت كه لشگر خراسانرا افتاد خوارزمشاه آتسز عاصى شد و مرو و نشابور بفرمود غارتيدن و بسيارى خزاين و ذخاير يافتند و سلطان را بعد از يكسال تجمع ساتى و احياء مواتى حاصل شد و از اطراف رسل رسيدند با حمل و هدايا و كار مملكت باز استقامت يافت و بعد از آن در مدت هفت سال در سنهء ثلث و اربعين و خمسمائه برى آمد و سلطانمسعود از راه بغداد بازگشت و بخدمتش اقدام نمود و رسولانى كه ارعور معروف باعرج هدايا و عطايا فرستاده بود فريد كاتب اين دو بيت گويد