خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

41

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

ميكرد ناله شنيد زن دعا كرد كه خدا بيمار شما را شفا دهد مردم خانه انديشناك كه آن زن برآن وقوف يابد خواستند كه او را ببهانهء نان دادن در خانه كشند زن بترسيد و بگريخت و بردر كوچه قومى را گفت كه از فلان خانه نالهء منكر مستوحش شنيدم و قومى قصد من كردند مردم خود در جست‌وجوى بودند قومى بسيار بدر خانه آمدند و ناگاه در آن خانه رفتند و بيغولها و زاويهاء خانه بجستند راه سردابه بيافتند در آنجا رفتند افزون از سيصد چهارصد نفر در آن سردابه كشته ديدند و بعضى به چهار ميخ به ديوار بازبسته و سه كس را هنوز از حيات رمقى مانده بود آوازه در شهر افتاد مردم روى بدانخانه نهادند هركسى خويشى و فرزندى و برادرى و متعلقى بازمىيافت غريو و نفيرى در اصفهان افتاد كه مثل او كس نديده بود و علوى مدنى و زنش را بگرفتند و ديگر ياران بجستند و ايشانرا در ميان بازار لشكر بسوختند و چون سلطانمحمد از مصاف صدقه و اياز بپرداخت باصفهان آمد كار آن ملاعين قوى شده بود و ذخاير بسيار برقلعه برده به مدت هفت سال آن قلعه بستدند با جد و جهد سلطان و آلت و عدت تمام و مدد عوام شهر و سلطانرا وزيرى بود كه او را سعد الملك آوى گفتندى و ائمهء اصفهان چون صدر الدين « 1 » و قاضى القضاة عبد اللّه خطيبى او را متهم مىدانستند و چندبار حال او برسلطان عرض كردند و باور نميداشت و براو اعتمادى تمام كرده بود ( او را حاجبى بود كه برخفاياى سر او واقف بودى و هيچ چيز از او پنهان نداشتى در اين ميانه احمد عطاش كس بسعد الملك فرستاد كه مردان كار نماندند و ذخيره نماند و قلعه بخواهيم داد جوابداد ) « 2 » كه يك هفته ديگر صبر كنيد چندانكه ما اين سگ را از دست برگيريم و سلطان محرور مزاج بود و هرماه فصد كردى سعد الملك با فصادى مواضعه كرده بود و هزار دينار سرخ و نيشى زهرآلود داده تا سلطانرا بدان فصد كند از سكالش وزير و پيغام احمد عطاش و جواب سعد الملك حاجب خواجه باخبر بود حاجب با زن خود اين راز درميان نهاده بود و زن مولى داشت شب خلوت در اثناء مفاوضه اين احوال بامول بگفت و مول دوست كامل يعنى وكيل صدر الدين بود اين ماجرا بوى تقرير كرد باستفاضه بصدر الدين رسيد صدر الدين هم در

--> ( 1 ) واضح است كه مقصود صدر الدين خجندى معروفست ( 2 ) - در اصل پاك شده از جلد سوم حافط ابرو ( نسخهء كتابخانهء ملك ) نقل شد