خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

26

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

و آن . . . و الجراد المنشور بعدد الرمل و النمل در حال باستقبال آمدند و در مقابله بمقاتله بايستادند چون وعدهء موعود محقق گشت لشكر اسلام بيكبار آواز تكبير برآوردند و بتأييد الهى و يمن فر الهى بدلى قوى و سينهء منشرح برقلب اعدا چاه كردند و صف ايشان كه از كوه آهنى قوى و محكم‌تر بود كا . . . ، المنقوش كردند و بدست ادبار و نحوست خاك برسر كفار پاشيدند گروهى انبوه از كفرهء فجره و طاغيهء باغيه را بدار البوار فرستادند « فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ » و چندان غنايم گرانمايه از نقود و عقود و اجناس و برده و مواشى و حواشى در دست مسلمانان افتاد كه دبير فلك از تحرير و تقرير آن در حملت و نشور آمد اتفاق آن غلام رومى كه مردود عارض بود قضاوقدر موافق اجابت قبول قول سلطان آمد آرمانوس قيصر در زير گردونى گريخته بود و از خصمان پنهان شده غلام او را دريافت بشناخت به حكم آنكه اظهار محبت مخدوم‌پرستى مينمايد بگريه و زارى افتاد قيصر گفت گاه چاره چنين است و از دام بلا جستن غلام گفت اگر بنده چاره سازد و ترا بسلامت و اقبال بمقر پادشاهى رساند مكافات آن‌چه باشد قيصر نسخ دين مسيح برزبان راند كه برهر شهر معظم كه برآن انگشت اختيار نهى مبذول خواهد بود و دامن امانى ترا چون جيب روزگار بانواع اصطناع مشحون گردانم و در ملك و حكومت مشاركت و مسامحت دهم غلام زمين ببوسيد و گفت ملك را بقا باد صبر و درنگ بايد كرد تا بنده دو سه اسبان باد رفتار صرصرتك تيزرو حاضر كند و تا وقت صبح ميرانيم تا خود را بحدود ممالك روم اندازيم غلام زود ببارگاه پادشاه شتافت و حال قيصر عرضه كرد الب ارسلان قومى از عساكر منصور را فرمود كه با غلام بروند و قيصر را حاضر كنند چون او را به خدمت آوردند از آنجا كه نفس طاهر سلطان بود قيصر را استقبال نموده بنواخت و با خود برتخت نشاند و عذرها تمهيد كرد و نوازشهاى بليغ براى تسكين خاطر او تقديم فرمود بعد از آن خوان بگستردند و مجلس عشرت بياراستند و ساقيان زرين‌كلاه سيمين‌ساق اقداح افراح روان بگردانيدند و كاسات و طاسات رقيق درانداختند و مطربان خوب‌الحان خوش‌آواز آغاز ساز و آهنگ چنگ كردند و مانند بلبل در غلغل افتادند و راه عراق و اصفهان در پردهء نوا درآوردند آواز بربط