خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

27

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

انداختند تا شراب ارغوانى باسماع ارغنونى جمع شده و بگاه آنكه شراب طرب‌افزاى دماغها را گرم كرد مخدرهء دهشت نقاب حيا از چهرهء مكالمه و محاوره برانداخت سلطان از قيصر پرسيد كه اگر ظفر تو را بودى بامن چه خواستى كرد چون سورت ام الخبائث در دماغ قيصر اثر كرده بود و عقل و حيا از دست . . . رفته گفت در ساعت ترا سياست فرمودمى سلطان گفت سر دل تو قضاء سر تو شود اكنون در حق تو چكنم قيصر گفت يا بكش يا گرد بلاد اسلام بگردان سلطان ميگويد بشكرانهء آنكه حق تعالى مرا برتو ظفر داد و فتح و نصرت كرامت كرد باتو آن كنم كه از من سزد چون مجلس به آخر رسيد و مستان عزم شبستان كردند سلطان از زبان خود كسى را ملازم قيصر كرد و جهت احتياط را فرمود كه با او رسوم چرب‌زبانى و آداب نيكومحضرى ممهد داريد و همچنين تا چند روز او را بمجلس انس احضار ميفرمود و بحرمت و عزت غبار آن حرقت و وحشت از چهرهء حال او ميسترد قيصر روزى در غلاى مستى از سر ملالت و روى كلالت بسلطان ميگويد كه اگر پادشاهى ببخش اگر قصابى بكش و اگر بازرگانى به فروش سلطان دو حلقه در گوش او كرد و فرمود كه بفراغت و خوشدلى عزيمت ممالك ولايت خود كند قيصر قبول كرد و شرط كرد كه هرروز يكهزار دينار بخزانهء خاص مىرساند و در سالى به دو نوبت اين جزيه ميفرستد و بگاه احتياج و استمداد ده هزار سوار بمدد فرستد و اسيران مسلمانان كه بديار روم مقيداند اطلاق كند سلطان او را خلعت گرانمايه و جنيبت زرين نعل و زبرجد ستام برنشاند و همچنين جملهء اعوان و انصار او را تشريف فرمود و زمانى برسم وداع مكرمت حركت فرمود و اسلام را اين فتح در ربيع الاول سنهء ثلث و ستين و اربعمائه اتفاق افتاد و سلطان از مرحلهء ملازگرد و حدود ارزنجان روم به راه اخلاط و آذربايجان بازگشت و امراء ملازم مذكور را فرمود كه احتياط را هريك گوشه‌اى اقامت اختيار كنند چون قيصر آرمانوس بولايت خود رسيد شيطان خذلان در دل و وسوسه در دماغ او نهاد و راه طغيان و عصيان سپردن گرفت و بارسال مال خزانه تقصير نمود چون اينحال انهاء و اعلام سلطان كردند امرا را فرمود كه در ممالك روم توغل نمايند و هر ملك و شهر كه بگيرند ميسر و مفروز گردانند او را باشد و اولاد و احفاد و اعقاب او را ، غير او هيچكس را در آن مدخلى و تصرفى نبود مير سليق ارزن الروم و لواحق و