خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
25
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
اين امارت صلح طلبيدن نيست ايشانرا بازفرستيد پيش از دلماندگى ايشان چون بازگشتند حال عرضه داشتند آرمانوس در حال ايشانرا بازفرستاد نظام الملك و امرا و اركان دولت در حال استقبال نمودند و زمين ببوسيدند روميان چون چنان ديدند مدهوش و متحير بماندند و بر فوات فرصت تأسف ميخوردند و سلطان بوقت آنكه بتبريز رسيده بود خواجگان درگاه را فرمود تا در خزاين بگشايند و چندانكه توانند و مقدور باشد لشكر برنشانند از اتفاق حسنه چون بحضور عرض رجاله و اجناد ميفرمودند در وقت عرض غلامى كه در هيچ شماره نيامده بود گذشت امير عارض لشكر بانگ به روى زد و او را رد كرد و گفت از تو چه كار آيد سلطان او را منع فرمود و گفت مگوى يمكن كه قيصر روم بردست او گرفتار شود آنگاه سلطان با امرا آرتق و سليق و منكوجك و دانشمند و چاولى و چاولدوز با پانزده هزار سوار و پنجهزار پيادهء كارديده مستعد رزم و كارزار شدند روز چهارشنبه سلطان با امراء مذكور برسر پشته برآمد و بر لشگرگاه آرمانوس را معاينه برأى العين مشاهده كرد از آن سپاه هراسان شد گفت ما با اينمقدار لشگر چگونه محاربهء اين گروه انبوه توانيم كرد ملك محمد دانشمند سر برزمين نهاده گفت بنده را انديشهاى از سر مسلمانى روى مينمايد اگر اجازه بود عرض رود سلطان باظهار آن اجازه داد دانشمند گفت امروز بسعادت بازگرديم و فردا سلاحها را مرمت نمائيم و جامها نمازى كنيم و كفنها كه برآب زمزم برآوردهايم در گردنها اندازيم روز آدينه على الصباح بعد از حى على الفلاح با حشم منصور بحربگاه معركه حاضر شويم كه در آنوقت خطبا برمنابر اسلام دعاء : اللهم انصر جيوش المسلمين و سراياهم بجمع از سر اخلاص يكسر بگوئيم و بركفار فجار زنيم اگر سعادت شهادت يابيم نعم الثواب و اگر مظفر و منصور شويم « ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ » * حملهء امرا را غيرت و حميت ديندارى كه امارت بختيارى باشد در باطن حركت آمد و در فكرت محمد دانشمند محمدت گفتند و بازگشتند و بامداد آدينه بگاه آنكه خروس صباح حى على الفلاح ( و برادان ) آسمانها مهرههاى ثوابت و سيارات بر بساط ازرق زنگارگون و نطع سيمابگون چرخ سقلاطون بازچيدند سلطان و امرا بعد از اداء فرض و سنن و ايراد او را در وى بقتل خصمان آوردند