خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

24

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

شهادت از خدمت شما مرا دنيا و آخرت حاصل شد و براى اين نهج سعادتى ممكن باشد و خواجه را بگوى كه مذموم بدعتى و زشت قاعده‌اى كه در جهان آوردى بوزير كشتن و غدرومكر كردن و عاقبت آن نينديشيدى ميترسم كه اين رسم ناستوده و مكروه مذموم به اولاد و اخلاف و اعقاب تو برسد و از آنگاه باز يك وزير بمرگ خود نمرد و سلطان آلب ارسلان در جهانگيرى سعى و بجوانب اطراف تاختن ميبرد نخست فارس بگرفت و از آنجا بشبانكاره تاخت و از ايشان خلقى بيعدد بكشت و بازگشت و لشكر بدربند خزر و ملك كرج و ابخاز فرستاد بقراط كيوار كه صلح طلبيد و دختر بسلطان داد و برسبيل اتاوه « 1 » مالى قبول كرد كه هرسال بخزانهء سلطان رساند سلطان او را بستد و بعد از يكچند بنظام الملك بخشيد و بعهد او قيصر آرمانوس با سيصد هزار سوار از روم خروج كرد به قصد ديار اسلام سلطان چون از حال او آگاه شد در حال عنان عزيمت برصوب آذربايجان معطوف گردانيد و با او زياده لشكرى نبود تركان خاتون و نظام الملك را به تبريز بگذاشت و خود با پانزده هزار سوار قصد خطهء اخلاط كرد نظام الملك برعقب او بيامد فريقين را بملاز كرد ميان اخلاط و ارزروم اتفاق ملاقات افتاد و چون لشكر سلطان اندك بود بآرمانوس فرستاد و صلح طلبيد كه هرسال چيزى بدهد آرمانوس گفت بدار الملك وى صلح كنيم سلطان منفعل و منزعج شد سكوت اختيار كرد روزى با صد سوار در شكارگاه بود اعدا براو ظفر يافتند او را با صد سوار بگرفتند و بند كردند و نميدانستند كه سلطانست شخصى از اينحال آگاهى يافت بخفيه بنظام الملك گفت - وى گفت - زنهار اين سخن با هيچكس مگوى و آوازه باراجيف در افواه مردم انداخت كه سلطان بيمار است و با اطبا مىآمد و ميرفت و دخول و خروج تقديم ميداشت و از زبان سلطان حكم ميكرد از گرفت‌وگير و دادوستد تا از اثناء اينحال روزى از آنجانب رسولان آمدند و مصالحت و مهاونت طلبيدند نظام الملك ميگويد سلطان بيمار است فاما قبول كرد كه صلح كند بگاه استرجاع سفيران گفت چون شما صلح ميطلبيد پس چگونه جمعى از بندگان او در شكارگاه گرفته‌ايد بقيد و محبوس كرده

--> ( 1 ) باج و خراج