خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
20
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
سليمانى شحنهء بغداد گريخته بحلوان حلول كرد و از خليفه بوى ملطفهاى رسيد بنام طغرلبك كه اللّه اللّه مسلمانى را درياب كه دشمن غالب و مستولى شد و شعار قرامطه ظاهر گشت چون اين نامه بطغرلبك رسيد و بر مضمون آن آگاهى يافت در ساعت عميد الملك ابو نصر كندرى را فرمود تا جوابى مختصر بآيتكين نويسد تا راهها نگاهدارد و مترصد و منتظر باشد كه ما بر اثر نامه ميرسيم و اين ملطفه بخليفه فرستد تا موجب سكون و ضمانت او شود ابو نصر كندرى صفى ابو العلا را كه نقيب كتاب عصر و فاضل اكابر دهر بود بخواند و صورت حال كماهى تقرير كرد و نامهء آيتكين بوى نمود كه اين را مفيد ، موجز ، مختصرى بايد نوشتن چنانچه اگر بر راى خليفه عرض افتد بوصول ما و مدد سپاه بر عقب اين ملطفه بىهيچ تفكرى واقف باشد صفى ابو العلا ملطفه آيتكين بستد و اين آيه از قرآن بر پشت ملطفه نوشت - كه « ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ » - چون عميد الملك معنى جواب آن بر سلطان عرض كرد او را بغايت خوش و پسنديده آمد گفت فالى خوبست انشاء اللّه چنين برآيد و صفى ابو العلا را - با جامه و استرى با زين مذهب با ساجب و افسار زر از بارگيران خاص بداد و درجهء قربت او بلندتر شد پس سلطان از عراق متوجه بغداد شد با سپاهى كه از وطأت ايشان زمين ميلرزيد و كوه از گرانى آلت و عدت ايشان مىجنبيد و آن حادثه دريافت و بساسيرى در مصاف بگرفت و سر او ببغداد فرستاد و طغرلبك در ذى الحجه سنهء احدى و خمسين و اربعمائه خليفه را از عانه ببغداد آورد و سلطان بمقدمه بيامد و بباب النوى بجاى حاجب بنشست چون خليفه رسيد سلطان لگام اسب او گرفته تا در حجره برد در روز دوشنبه بيست و پنجم ذى الحجه سنهء احدى و خمسين و اربعمائه و او را در مقر خلافت و مركز دولت قرار داد چون در پيش محضر پياده ميرفت خليفه گفت « اركب يا ركن الدين » بعد از آن لقبش بدين مقرر شد بعد از يك چند طغرلبك عميد الملك را بپيغام خليفه فرستاد كه احيانا از براى مصالح ملك و دين يكچند روز به بغداد مقام ميبايد كرد و اين جنود نامعدود و سپاهى موفور است و باخراجات و معايش فراخور آن محتاج اليه به جهت ما معيشتى معين فرماى كه كفاف خرج ما