خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
21
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
باشد و بهروقت بمحقرات و جزويات ديوان عزيز را تصديع و ابرام نبايد نمود عميد الملك بطغرلبك گفت عجب نباشد كه خليفه خود اين التماس از تو كند اما به حكم فرمان بروم و امر ترا انقياد نمايم چون متوجه سراى خليفه شد برسمت ممر وزير خليفه برابر افتاد و گفت پيغامى نزد سلطان ميبرم عميد الملك نيز بازگشت و ننمود كه بكجا ميرفتم و چه عرضى داشتم پيش سلطان آمد و عرض داشت كه وزير خليفه به پيغامى آمده و ظن بنده آنست كه از جهت خليفه نانپاره ميخواهد اگر از اين نمط سخنى گويد جواب ده كه منت دارم كه من خود در اين انديشه بودم . . . تا ترتيب خواجه را بگويم تا تربيت كند قضا را وزير بسلطان همين پيغام آورده بود كه گمان عميد الملك بود سلطان همچنانكه ملقن بود جواب داد و بخواجه حواله كرد عميد الملك كتاب و عمالرا بخواند و قانون بغداد بخواست و نانپارهء خليفه مقرر و معين كرد و سلطانيات بغداد را همه بسر قلم خود گرفت چنان كه از هيچ جانب غبار آزارى بر اذيال ننشست و دولت عباسيان باز تازه شد و سلطان از آنجا تحويل كرد بجانب آذربايجان و به شهر تبريز نزول كرد و قتلمش را بجانب مغرب فرستاد تا ديار بكر و ربيعه و شام مسخر كرد و پادشاهى طبرستان و مازندران بوى تفويض كرد و عميد الملك را وكيل كرد تا خواهر خليفه از براى او خطبه كند خليفه در آن قضيه مضايقه ميكرد عميد الملك نواب خليفه را دربند آورد و معايش خواص موقوف گردانيد تا خليفه مضطر و منزعج شد و بخطبهء خواهر رضا داد آنگاه مهد خواهر را بعظمت و شوكتى تمام روانه كرد صحبت قاضى بغداد تا در تبريز خطبه خوانند بنكاح مهر چهار صد درم نقره و يكدينار زر سرخ مهر سيدة النساء فاطمة الزهراء چون مهد خواهر بمدينهء تبريز رسيد شهر را آئين و كله بستند و نثارهاى فراوان ريختند و قاضى خطبه و نكاح بخواند سلطان از آنجا عنان بصوب رى معطوف گردانيد تا زفاف بدار الملك باشد و اندك مايه عارضهاى بر وجود او مستولى شد و رعافى سخت ظاهر شد كه به هيچ دارو امساك و قبض نميشد و از افراط خون قوت ساقط شد همان در آن رنج بمرد در ماه رمضان سنهء 455 و دنيا بحسرت بگذاشت و خواهر خليفه همچنان به مهر بكرى ببغداد بردند و طغرلبك را فرزند نبود آلب ارسلان محمد پسر برادرش داود را ولى و وصى كرد و او بمرو بود از تختگاه دور