خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
13
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
مستى خردهاى صادر شد از براى ناموس سلطنت روزى چند محبوس شد بايد كه ايشان از جهت او فارغ البال باشند كه هرچه زودتر با تشريف مراجعت خواهد نمود برادران بعد از استماع پيغام خواستند كه خروج كنند اما از عاقبت كار ترسيدند بتازهروئى رسول را با ايجاز مآرب و عطا باز فرستادند و نمودند كه ما فرمان سلطانرا مطيع و منقاديم و همه بندگان كمينه بر سر و جان ما حاكمست اسرائيل تا هفت سال در قلعه محبوس بود چند نفر تركمان از خيل او بيامدند و مدتها در آن محروسه آبكشى و حمالى و مشاقى كردند منتهز فرصت تا روزى فرصت يافته و اسرائيل را بدزديدند و راه خراسان گرفته ببيشه رسيدند انديشه موسوس بريشان بردند و آنجا راه گم كردند مبهوت و مدهوش و حيران ماندند بامداد كه طاوس خاور بخلوت استتارت درآمد كوتوال خبر يافت با سپاه بر عقب ايشان بيامد چون لشگر به او نزديك رسيدند و گرفتارى خود جزم كرد تركمانانرا گفت از من طمع ببريد و برادران را از من سلام برسانيد و بگوئيد كه در طلب ملك خراسان سعى و جهد نمائيد و بكوشيد كه اين پادشاه اصيل و نجيب نيست نسبى بزرگ ندارد هرآينه اين مملكت برو نماند بكوشيد تا او را ناچيز كنيد و مملكت او بدست شما افتد چه از جور و ظلم كه در طبيعت او مفطور و مركوز است مرا بيگناه مقيد و محبوس كرده تركمانان در زير گياهها پنهان شدند و آن گروه اسرائيل را بگرفتند و بند سختتر كردند و همآنجا وفات يافت بشربت سم پسرش قتلمش بناشناس مجهول و ارچند سال در آن ولايت چون گاو خراس سرگردان ميگشت بعد از استماع واقعهء پدر به راه بيابان بر صوب سرخكلاهان از هندوستان به و سيستان آمد و از آنجا به راه اسفزار با معبرگاه ترمذ و از آنجا ببخارا شد پيش عمان و خالان خويش و احوال پدر كماهى تقرير كرد ايشان خود طالب ملك بودند بطلب ثار برادر منتشر و مستعد شدند و منتهز فرصت كسى بمحمود فرستادند كه ما را مردم و حواشى و مواشى بسيار شد و از كثرت گروه و ازدحام انبوه مواضع بارح و مراعى بر ما تنگ شد و اين مراعى بمواشى و وفور حواشى ما وفا نميكند توقع بكرم عميم سلطان آنست كه دستورى دهد تا ما از آب جيحون بگذريم و بخراسان ميان نسا و باورد مقام سازيم ارسلان جاذب والى طوس كه سنگ بست رباط او بنا كرده و آنجا مدفونست گفت باستصواب