خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
14
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
من مصلحت نيست ايشانرا بخراسان راه دادن چه خيلى فراوانند و ساز و آلت عدت بى پايان دارند مبادا كه از ايشان فتنه تولد كند سلطان براى استظهار توفير خزانه و شعف حرص و طمع ايشان را اجازه داد كه از آب عبور كنند و بسخن عاقلانهء او التفات نكرد عقلا گفتهاند ميان طامع و حريص كار زود تمشيت يابد و تا محمود زنده بود هيچ حركت و جرأت نكردند و عناد و مخالفت ننمودند در اثناء اين حال ميكائيل نيز درگذشت و از او دو پسر بماندند چغربيك ابو سليمان داود و ابو طالب طغرلبك محمد كه هردو وجيه و مقدم خيلان و خويشان شدند تا در سنهء احدى و عشرين و اربعمائه محمود وفات يافت ميان دو پسر او محمد و مسعود در سلطنت خلاف افتاد عاقبت سلطنت بر مسعود مقرر شد در غلواى اين فترت در ثمان و عشرين و اربعمائه پيغام بسورى بن المعتز عميد نيشابور فرستادند كه قبهء مشهد حضرت امام رضا عليه السلام او انشاء كرده از او درخواستند كه در آن نواحى مكانگاه ايشان معين كند . عميدنامه بمسعود بن محمود فرستاد و او در آنوقت بجرجان برابر شرف المعالى نوشروان بن فلك المعالى منوچهر ابن شمس المعالى قابوس بن وشمگير فرود آمده بطمع مواضعه كه ازو التماس ميكرد و منتظر حمل رى و قم كه عميد ابو سعد حمدوى ميفرستاد چون بر نامهء عميد اطلاع افتاد در حال كوچ كرد و به نشابور آمد بتدبير كار سلجوقيان و لشكريان از سفر مازندران كوفته و خسته بودند و سلاحها نمين و تباه شده و ستوران بهار ناخورده لاغر نهضت و تاختن نمىتوانستند مسعود اول كس فرستاد و مال خواست ندادند و گفتند مال بكسان خود ميدهيم چه ما نيز از نسل و نژاد پادشاهانيم و بگاه غيبت مسعود بجرجان و مازندران چغربيك داود و ابو طالب طغرلبك محمد مشورت كردند كه بروند و تختگاه غزنين بگيرند مسعود چون از اينحال خبر يافت با سى هزار سوار و چون بنفس خويش نهضت نميتوانست كرد چند نفر امير از سپاه خود اختيار كرد با ساز و عدتى تمام بمناجزت و محاربهء ايشان فرستاد سلجوقيان ناساخته و غافل بودند هرچند اقبالشان بيدار بود اين قوم ناگاه بحدود حصار طاق ميان و لايه نور و شهرستانه برايشان زدند و بنهب و غارت مشغول شدند سلجوقيان از هر گوشهاى رجعت كردند و بعد از