پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )
89
سقوط اصفهان ( فارسى )
دستور داده بود كه هزار تن افغانى را با لباسهاى زرى ( زرباف كذا فى الاصل ) و خز ملبس دارند و در آنجا كه جلسه شورا برگزار مىشد بايستند . جلسه شورا سخت با شكوه و جايگاه آن فراخ بود . تنها او [ محمود ] و سفير نشسته بودند ، و بجز آنها ، ديگر كس را اجازت نشستن نداده بودند . همين كه جلسه شورا به پايان آمد ، محمود اعتبار نامههاى سفير را خواند و گفت كه چون او [ در حقيقت ] فرستاده نيست بلكه به جاسوسى آمده است قصد دارد كه وى را به زندان اندازد و در آنجا از گرسنگيش هلاك سازد . مفتى محمود شاه با اين رفتار دمساز نشد و به شاه گفت : « فرستاده هر چه كه باشد ، امروز سفير است و سفير مأمون است ، شما را نمىسزد كه با وى چنين رفتار كنيد . » محمود با اين پيشنهاد موافقت كرد ، و فرستاده را بيست و يك روز نگاهداشت و سپس او را هديهاى مختصر عطا نمود و خلعت ( كذا ) بخشيد . آنان همچنان نامههاى او را جواب نوشتند و به او دادند تا با خويش [ به بغداد ] برد . 59 - اين ژزف اپى ساليميان « 1 » از پيش فرستاده را مىشناخت از اين رو فرستاده شاطر باشى ( كذا ) خويش را نزديك او فرستاد و خواستار شد كه با او ديدار كند ، چون كه باويش كارى افتاده است . ژزف ، كه تن پوش تركان در بر كرده بود ، نزد او رفت . فرستاده از رويدادهاى اصفهان بپرسيد و گفت : « شما كه اينجا بودهايد مرا از هر آنچه رفته است آگاه سازيد » . با اينهمه ژزف تنها او را از رويدادهاى اخير آگاه ساخت . و از آنچه مهم شمرده مىشد سخنى با وى نگفت . چند روز بعد ، او [ فرستاده ] دوباره كس در پى او فرستاد و پرسيد : « درآمد گمرگ بندر چه اندازه است » « 2 » ؟ . ژزف پاسخ داد كه به گمان او [ اين درآمد ] به سالى
--> ( 1 ) - Jo gephApisalaymian در ترجمه درست از اصل متابعت شد چون بطورى كه از اين عبارت برمىآيد گيلاننتز با اشاره به ژزف اپى ساليميان مرجع اطلاعات خود را روشن مىدارد . ( م . م ) . ( 2 ) - مقصود بندر كمبرون يا بندر عباس است . برحسب قرارداد شاه عباس اول با كمپانى هند