پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )
87
سقوط اصفهان ( فارسى )
قورچى باشى فرمان داد ؛ [ سپس ] او را دستگير ساخت و با همه پيروانش هلاك ساخت . بعد فرمان داد تا اعتماد الدوله را ، به علت اينكه برادرش در قزوين مانده است ، گردن زنند . در آن وقت دو سردار افغانى كه از قزوين بازگشته بودند ، در پيشگاه محمود حاضر بودند ، آنان خود را بر پاى محمود افكندند و به تضرع و زارى گفتند : « اگر برادرش [ اعتماد الدوله ] در قزوين نبود ، قزوينيان همه ما را به ديار ، عدم فرستاده بودند . هم برادر او بود كه جان ما و ديگران را نجات داد ، و مىخواست با ما به اصفهان باز گردد ، ولى چارهاى نداشت و نمىتوانست چنين كند . اينك اگر مىخواهيد او را بكشيد ، چه بهتر كه ما را پيش از او هلاك سازيد . » محمود به الحاح و تمناى آنان گوش فرا داد ، و از جان اعتماد الدوله درگذشت ، و فرمان داد كه همچنان در مقام خويش باقى بماند . سرداران و بزرگانى كه كشته شدند 148 تن بودند . روز ديگر وقايع نويس ( كذا ) پادشاه سابق - شاه سلطان حسين - و جبهدار باشى ( كذا ) او را هلاك ساخت . پس از اين قتل عام ( كذا فى الاصل ) مردم سخت بترسيدند و به هراس افتادند ، كسى در كوچهها و خيابانها ديده نمىشد ، و بدرون شهر نمىآمد و به اين سبب خواروبار و آذوقهيى به شهر نمىآوردند . سرداران [ افغانى ] به ناچار به محمود شاه گزارش دادند ، كه « چون چنين كشتارى در مرأى و منظر عام بدست شما صورت حصول يافت ، ديگر كسى به شهر قدم نمىگذارد ، و آذوقهيى به شهر نمىرسد ، و ما سخت در تعب و قحط و غلا افتادهايم . » از اين رو ديگر محمود كسى را در علن نمىكشت و هر وقت مىخواست كسى را از قيد حيات خلاص سازد به اختفاء مىكوشيد . آنان [ افغانان ] شهر را محلت به محلت كاويدند ، و هر آن قزلباش را كه بيافتند به كاخ حكومتى ( دولتخانهء شاهى ) بردند و پنهان هلاك