پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )

86

سقوط اصفهان ( فارسى )

جمع آورد تا در پيش روى وى رژه روند . از هنگام تصرف اصفهان به دست محمود ، بزرگان « 1 » [ امراء ] از خانه‌هاى خويش خارج نشده بودند ، با اينهمه چون شنيدند كه فرستادگانى بنا است [ نزد شاهزاده ] گسيل شوند ، همگى بيرون آمدند تا با لطفعليخان همراه گردند . با اين عمل زيركانه ، محمود بزرگان [ امراء ] را از مخفىگاه خود بيرون كشيد ، و قزلباشان را بفريفت كه به عنوان فرستاده به نزديك شاهزاده گسيل خواهند شد تا دل خوش دارند و مطمئن باشند كه به تبريزشان خواهند فرستاد . محمود اين نيرنگ را از آن رو زد كه قزلباشان بر وى نشورند . » « 2 » 57 - در روز 13 ( 24 ژانويه ) ، در سال 1723 ميلادى ( 1135 هجرى ) ، هنگام ظهر امان اللّه خان به اصفهان برگشت . عصر همانروز محمود شاه ( كذا ) لطفعليخان را فرمان داد تا با لشگريانش بيايند از جلوى وى بگذرند . برادر بزرگ محمود قليخان ، كه داروغه [ اصفهان ] بود ، همچنين فرمان يافت كه به خدمت آيد . اعتماد الدوله و قورچى باشى و لشگريان آنها همچنين به حضور محمود شاه ( كذا فى الاصل ) رسيدند . محمود شاه « 3 » نخست فرمان داد لطفعليخان را دستگير كنند و داروغه و برادرش را سر از تن جدا سازند ؛ [ سپس ] همه كسانى را كه مىخواستند با لطفعليخان نزديك شاهزاده به تبريز روند ، بفرمود در حضور خويش گردن زدند . اينها همه از خانها ، بيك‌ها و بيك‌زاده‌ها بودند . وى همچنان با حضار

--> ( 1 ) - واژه‌اى كه در متن به كار رفته است « بيك‌زاده‌ها » است يعنى فرزند امراء . ( 2 ) - رجوع كنيد به كلراك ( Clairac ) جلد 2 ، ص 60 . كروزينسكى در ص 265 كتاب خود مىگويد محمود بزرگان ايرانى را در مجلسى دعوت كرد و سپس آنها را بكشت . ( ل . ل ) . ( 3 ) - كذا فى الاصل .