پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )

69

سقوط اصفهان ( فارسى )

فرمان داد تا شورايى از سرداران و بزرگان دربارش تشكيل يافت و بدانها گفت : « ما نمىتوانيم محمود را ، كه اصفهان در حصار اوست ، و تمام مداخل و مخارج شهر را بر ما گرفته است ، از شهر برانيم . تنها چارهء كار اين است كه فرستاده‌اى نزد محمود فرستيم و ببينيم ، اگر بخشى از كشور را به او واگذاريم آيا وى تنها شهر [ اصفهان ] را براى ما رها مىكند يا خير ؟ همه با وى در اين سخن هم آواز شدند . [ پس ] شاه فرستاده‌اى نزد محمود فرستاد و به دو فرمان داد : « برو و به هرطور كه بتوانى با محمود كنار آى ، [ تنها ] بدين شرط كه وى با ما بر سر صلح آيد ، اين شهر را بگذارد و كنار رود » . « 1 » 30 - شاه فرستاده خويش را به نزد محمود گسيل داشت و پيام داد : « پنجاه ، شصت تا صد هزار تومان پول نقد ، ايالات كرمان و خراسان را به شما مىدهم ، و دخترم را هم به عنوان عروس نزد تو مىفرستم . بيا با هم صلح كنيم ، و چون پدر و فرزند باشيم ؛ [ هيچ شرط ديگرى هم لازم نيست ] تنها تو بايد كه از سر اين شهر برخيزى و بر كنار روى » . فرستاده به نزد محمود رفت و از هر آنچه شاه گفته بود وى را بياگاهانيد . 31 - محمود با اين پيشنهادها راضى نشد و فرستاده را چنين پاسخ گفت : « صد هزار تومان و ايالاتى كه به من پيشكش مىكنى هم اكنون از آن من است .

--> و فراوان بود . ( ل . ل ) . ( 1 ) - بر حسب آنچه در Dagregister آمده است ، محمود در اوايل ماه اگوست پيشنهاد صلح نمود ، ولى شرايط او سخت بر شاه و اطرافيانش سنگين افتاد . در آن زمان هنوز اميدى به استخلاص شهر مىرفت . با اين وصف دو ماه بعد هر نوع اميدى از اين گونه بر كنار نهاده شد ، و شرايط چندان وحشت‌انگيز گرديد كه شاه و امرايش ناچار شدند با تسليم بلا شرط موافقت كنند . در ميان همه منابع و مدارك ديگر ، نگاه كنيد به نامه نماينده شركت هند شرقى انگليسى مقيم اصفهان مورخ 22 ( 31 اكتبر ) 1722 ميلادى در مجموع اسناد ايران و خليج فارس ( PersiaandPe rsianGulfRecords ) جلد چهاردهم . ( ل . ل ) .