پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )
64
سقوط اصفهان ( فارسى )
دست از شهر را به تصرف خويش درآورند . « 1 » 23 - محمود كه ديد نمىتواند شهر را بگيرد كوشيد تا ميانجى پيدا كند ، مگر [ بر اساس ] گرفتن ايالت خراسان و كرمان و [ غرامت ] چند هزار تومان با شاه آشتى كند ، و از اصفهان كنار رود . كسان محمود بوى اندرز دادند : « چنين مكن چون شاه هنوز چندان در فشار و زحمت نيافتاده است كه تا بدين حد تنزل نمايد ، [ موافقت كند ] چنين سرزمين [ وسيع ] و پول [ هنگفتى ] براى تاوان داده شود ، و اگر چنين كنى براى ما بد خواهد شد ، چه ايرانيان در خواهند يافت كه ما در وضعى سخت و نامطلوب قرار گرفتهايم » . محمود جواب داد : « پس ما را چه بايد كرد ؟ چندين سختى و مرارت را به خاطر آمدن بدينجا تحمل كردهايم ، شهر را نيز نمىتوان بگيريم ، با اين همه شما مرا نمىگذاريد ميانجى [ نزديك ] شاه بفرستيم « 2 » . محمود و سردارانش بعد با يكديگر رأى زدند و بر آن
--> ( 1 ) - در متن ارمنى كتاب كلمهء ( Koslaken ) آمده است ، در حالى كه واضح است كلمهء ( Kaqaken ) به معنى « از شهر » مقصود مىباشد . اين مسئله نتواند باشد كه لغت Koslaken بر حسب اشتباهى در حروف چينى ، پيش آمده باشد . چونكه در پاورقى آن متن توضيح داده شده است و مخصوصا قيد كردهاند كه اين كلمه نام محلى است . پرفسور پاتكانوف در يادداشت شمارهء 35 خويش مىگويد كه نتوانسته است در ساير منابع چنين كلمه و يا اسمى را بدست بياورد . ممكن است اشتباه از اينجا ناشى شده باشد كه در هنگام كتابت كلمه ( در رسم الخط ارمنى ) حروف دوم و سوم را به هم چسبانيده باشند . ( 2 ) - لامامى دوكلراك ( laMamiedeClairc ) باستناد قول ژزف اپى ساليميان مىگويد : « محمود در واقع با شاه در اين مرحله وارد گفتگو شد ولى شرايط او سخت در نظر ايرانيان سنگين آمد » . رجوع كنيد به تاريخ او جلد 1 ، ص 290 - 291 . بنابر قول كروزينسكى ( Krusinski ) ( ص 208 ) محمود پس از دريافت پيامى از سيد عبد اللّه مشعشع ، والى عربستان ، كه مانند خود او سنى بود ، حاكى از اينكه شاه حاضر است وى را اميرى مستقل بشناسد ، از جميع حقوق خود بر قندهار صرفنظر نمايد و مبلغ بسيار هنگفتى به وى غرامت بپردازد ، به شرطى كه محمود نيز