پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )
29
سقوط اصفهان ( فارسى )
ارمنيان از طرفى مىخواستند فرصت را مغتنم شمارند و از نفوذ و قدرت دولت روسيه براى آزادى و خلاصى ملت خويش استفادت جويند ، در همان حال روسيان ، از طرف ديگر ، قصدشان اين بود كه ارمنيان را براى اجراى مقاصد بعيد الحصول و سياست عمومى خويش در ايران و تركيه به كار گيرند . هر چند كه اين دو نظريه اصلا و ابدا با هم مشابه و موافق نمىافتاد ، ولى دليلى هم نبود كه اين هر دو عامل نتوانند با يكديگر كار كنند ، و از مساعى خود و هدف مشترك خويش بهرهمند گردند . از فقره 133 گزارشهاى گيلاننتز آشكارا معلوم مىشود كه وى عادت داشته است گزارشهاى طولانى براى اسقف بزرگ ، ميناس ، بفرستد كه تا وى آنها را بمقامات روسى تسليم نمايد . ولى بجز كتاب حاضر هيچگونه اثرى از گزارشهاى وى موجود نيست و مختصر اطلاعى نيز كه از نحوهء گزارشهاى او در دست ما است همان است كه از همان فقره بر ما معلوم مىشود . محتمل است كه گزارشهاى ديگرى نيز براى خليفه فرستاده باشد كه چيزى از آنها باقى نمانده و در جايى ثبت نشده است . در آن زمان حوادث سخت بسرعت بوقوع مىپيوست و مىگذشت ، و خوب مىشود احتمال داد كه وى هرگونه اطلاعى كه بگوشش مىرسيده است زود خبر مىداده است . اندك زمانى پس از اينكه گيلاننتز گزارشهاى خود را براى خليفه بزرگ فرستاد وى دستهيى از داوطلبان پرخاشجو تشكيل داد ، كه به اسم فوج ارمنى مشهور شدند . اين فوج با روسيان در جريان فعاليتهاى لشگرى آنان در شمال ايران ، كه در تابستان 1722 ميلادى ( 1135 هجرى ) آغاز گرديد ، همكارى و مساعدت نمود . گفتهاند كه گيلاننتز حقوق يك صد نفر سوارانى كه اين فوج از آنان تشكيل يافته بود خود از كيسهء خويش پرداخت نموده است . پطرس اتفاقا در ميدان جنگ به خاك هلاك مىافتد ولى افراد فوج او از هم نمىپاشند ،