پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )

22

سقوط اصفهان ( فارسى )

افغان ، از اهالى قندهار ، كه پدرش ميرويس 13 سال پيش يوغ حكومت ايران را از گردن باز گرفته بود ، با افراد غلزايى طايفهء خويش و برخى مردم هزاره و بلوچ كه به مدد او برخاسته بودند ، سپاهيان ايران را ، با همه كثرت عدد در نزديكى گلون آباد ، كه قريه‌اى است در 12 ميلى اصفهان ، كنار شاهراه آن شهر به يزد ، درهم شكست . وى پس از اين فتح ، پايتخت ايران ، اصفهان را در محاصره انداخت ، و در اكتبر سال 1722 ميلادى ( 1135 ه . ق ) پس از آنكه عدهء عظيمى از ساكنان آن شهر از بيمارى و گرسنگى جان دادند ، آن را به تصرف خويش درآورد . محمود ، شاه سلطان حسين ، پادشاه نادان و وارون بخت را ، به استعفا مجبور ساخت و خود بر اورنگ شهريارى ايران تكيه زد . به فرمان محمود عدهء زيادى وزيران و سران دولت صفويه قتل عام شدند ، پنداشتى اينهمه مصيبت و بلا براى ايران كافى نبود ، چه تازه پس از آن همه گرفتارى ، نخست روسيه و سپس تركان به ايران حمله آوردند . اگر بخواهيم عواملى را ، كه در مدت كوتاه كمتر از يك قرن ، پس از شاه عباس اول در 1629 ميلادى ( 1038 ه . ق ) ، موجب انحطاط و سقوط دولت صفوى گرديد به شرح باز گوييم ، اين مقدمه زايد بر اندازه طولانى و مفصل مىگردد . آنچه لازم است در اينجا تذكر داده شود اين است كه علل اصلى و عمدهء تدنى و انحطاط سلسلهء صفوى ، و سرانجام رويداد غايلهء نهايى محاصره و سقوط اصفهان ، نخست انحراف اخلاق و صفات جانشينان شاه عباس اوّل ( باستثناى شاه عباس دوم ) ، كه عمدة ناشى از تربيت خاص آنها در حرمخانه‌ها بود ، و دو ديگر افتادن امور و سرنوشت ملك و ملت بدست خواجگان حرمسرا « 1 » ،

--> ( 1 ) - واضح است كه اگر پادشاهى مقتدر و توانا بر تخت شاهى استقرار داشت مداخلهء خواجگان حرمسرا در امور مملكتى غير ممكن بود .