پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )
14
سقوط اصفهان ( فارسى )
به حكومت وى سر نهادند نيز مسئول مىباشند و مسئوليت اين هر دو سخت عظيمتر است ؛ چه اولا چرا بايد نادانى را از ميان جميع افراد مردم بركشند و امتياز و قدرت بخشند و ديگر اينكه اساسا چرا بايد بنوع حكومتى تن نهند كه در آن سرنوشت ملتى به اراده مطلق يك نفر بستگى پيدا كند . از اين نيز اگر بگذريم تازه بدون يك بنياد و زمينهء اجتماعى كهن نمىتوان امكان چنين حادثهء عظيمى را تصوّر نمود . گيرم كه شاه و سردارانش غافل و سست همّت و دون بودند ؛ آن همه مردم ايران كه خانمان و هستى آنان پايمال سم ستوران دشمن شد كجا بودند ؟ چسان راهها همه بر وى گشودند تا از قندهار باصفهان آمد ؟ . بايد ديد چرا وقتى چشمى بخواب است امكان قدرت و حركت از ديگران سلب مىشود ؟ . بگمانم جواب اين سئوال همان زمينه و بنياد اجتماعى را بدست مىدهد كه ما در جستجوى آن هستيم . محمد على حزين در تعليل اين حادثه پس از آنكه از : « معمورى و آسودگى و اتمام جميع نعمتهاى دنيويه در ممالك بهشت نشان ايران » و اينكه : « پادشاه و امراى غافل و سپاه آسايش طلب قرب يكصد سال بود شمشير ايشان از نيام برنيامده بود » ياد مىكند مىگويد : چون چشم همگى بر امراى بىتدبير بود و عامه را مجال چاره نكايت خصم از خود نبود ، محمود با لشگر خود بر در شهر آمد . . . « 1 » به زبان و بيانى روشنتر مىبايد گفت كه بر اثر وجود آن نوع حكومت مخصوص و اعمال قدرت و سابقهء قوانين آن حكومت ، امكان جنبش و حركت و توحيد مساعى و افكار در مردم باقى نمانده بود . در هر كجاى ديگر جهان نيز چنين حكومت و سابقهاى وجود داشته باشد ، مردم براى خود زندگى نكنند و براى چاره كارهاى خود و تدبير مهام خويش تربيت نشوند ، بناچار در
--> ( 1 ) - نگاه كنيد به تاريخ حزين در علل محاصره و سقوط اصفهان .