پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )
15
سقوط اصفهان ( فارسى )
قبال چنين پيش آمدى در مىمانند . ببينيم وضع مردم ايران در قبال حكومتهاى خود تا آن دوره چه بوده است ؟ براى توضيح اين مطلب با توجه به ادوار تاريخى ايران مىبينيم كه مردم بحكومت قاهر و غالب تسليم مىشوند ، از ناچارى آن را از خويش مىشمارند و حيات و بقاى خويش را بدست او مىسپارند . دور و نزديك حكومتهاى سلسله سلاطين ايران با مقدمهء قتل و غارت و ارعاب آغاز مىشود ، پيش مىرود و در منتهاى قدرت و پيروزى خود را از ملت و مردم ايران مىشمارد ، حيات و بقاى خويش را با هستى ملت و مردم ايران گره مىزند و متحد مىسازد ، بنان آنان كارها مىكند ، آنها را بجنگهاى خانه برانداز وادار مىنمايند و بدامان سياستهاى شوم مىكشاند ، سپس راه پستى و سستى مىپيمايد ، چندانكه نابود مىشود ، و مردم ايران را ، كه از پيش براى تدبير فتنهها و چارهء بدبختىهاى خويش وسيلتى فراهم نياورده و تربيت خاص نيافتهاند و حتى قدرت فكر و انديشه نيز ندارند ، زبون و خسته با طالعى نكبتبار باقى مىگذارد . بر اين جمله اگر بايد مثالى بياوريم چه بهتر كه پر دور نرويم و از خود صفويان و حوادث روى كار آمدن آن سلسله نمونهيى ذكر كنيم . شاه اسماعيل صفوى در آغاز كار خويش شمشير مىكشد ، جوى خون از هر سو روان مىسازد ، دين نو پيش مىآورد و سياست خاصى بنياد مىنهد و چون او را تحذير و انذار مىدهند مىگويد : « من از هيچكس باك ندارم به توفيق اللّه اگر رعيت حرفى بگويند شمشير مىكشم و يك نفر را زنده نمىگذارم » و « تبرداران و قورچيان مىگمارد تا هر كه در كوى و برزن بالعن خلفاى ثلاث موافقت نكند او را بقتل آورند » . « 1 »
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به كتاب زندگانى شاه عباس تأليف نصر اللّه فلسفى جلد اول ص 171 چاپ تهران . و براى عبرت رجوع كنيد به صفحه 73 كتاب حاضر وقتى كه محمود افغان به اصفهان وارد مىشد 12 نفر در جلو او به مذهب شاه ( شيعه ) لعنت مىفرستادند .