پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )

7

سقوط اصفهان ( فارسى )

توجه كرد و بيك ناگاه عصر روز دوشنبه 7 شهريور 1345 روزنامهء اطلاعات با مقاله مفصلى به قلم پرفسور ( كذا فى المقاله ) آراسته رئيس كتابخانه سلطنتى در انتقاد از كتاب بيرون آمد . اين مقاله و استدلالات آن در خرده‌گيرى از كتاب خواندنى است ، نه از اين لحاظ كه آقاى رئيس كتابخانهء سلطنتى ، كه بدون داشتن سمت دانشگاهى خود را پرفسور مىخواند ، استدلالات منطقى در جواب كتاب داشته باشد بلكه فقط بحذف كلمهء شاه تكيه كرده و بر نويسنده حمله آورده بود . خوب پيدا بود كه نويسنده را از چه دل به درد آمده است و در واقع ارباب او را دل به درد آمده بوده است . در آن مقاله مقدارى هم به دانشكدهء ادبيات اصفهان تاخته بود كه چرا چنين كتابى را منتشر كرده است . از آن تاريخ نويسنده به انواع مختلف مورد زجر و آزار و اذيت واقع شد و همه را با درد و رنج جان شكار و درماندگى تحمل كرد و حتى از پاسخ گفتن بچنين خرده‌گيرى نامربوطى ، كه ممكن بود عواقب نامطلوب بيشتر بهمراه آورد خوددارى كرد . ناشر نيز سخت به زحمت افتاد و بسزاى مردم خواهى و وطن دوستى خود گرفتار گشت و سرانجام با حذف مقدمه آن را كم و بيش منتشر ساخت ، ولى بهر حال تعدادى از نسخ كتاب بدست دوستداران و ياران حقيقت و ملت دوست رسيد و از نالهء دردمند نويسنده آگاه شدند و سخت در نظر آنان مطلوب و پسنديده افتاد تا امروز كه نسخ آن ديگر ناياب شده است . اينك كه چاپ دوم كتاب بمناسبت كنگرهء جهانى بزرگداشت اصفهان به همت و مساعدت شهردارى اصفهان منتشر مىشود ، ديگر در ايران شاهى وجود ندارد كه از شنيدن حقيقت دلش به درد آيد و آزرده خاطر شود ؛ و اين خود متأمل بصير را بهترين تجربت و اعتبار است ، تا هر كس زمانى نوبت او شد و به هر حال بقدرت و دولت رسيد ؛ بارى حقيقت را فداى مطامع و هواى دل خويش نكند و آنچه مىتواند در