پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )

8

سقوط اصفهان ( فارسى )

راه كاميابى و توفيق ملت و سعادت آن و عظمت و بلندى نام ايران بكوشد . و همچنين جا دارد از اين واقعهء وحشتناك الم بار كه يك قرن بعد از اعتلاى اصفهان در عهد شاه عباس اول چون بلاى آسمانى بر سر اصفهان فرود افتاد و طومار سلامت و سعادت ملت ايران را در هم پيچيد ، با آه و افسوس ياد كنيم ، علل آن را بجوئيم و از آن بغايت عبرت گيريم . اما كتاب ، فى الواقع همه را عبرت است و آگاهى چونكه نه تنها واقعهء هائلهء محاصرهء اصفهان و كشتار فجيع مردم بىپناه را ، از يكسو به دست افغانان ويرانگر و از سوئى ديگر پراكندگى اوضاع مملكت را بر اثر قحط و غلا و بىسامانى ، نشان مىدهد ، بلكه آغاز حملات روسيان پرخاشگر و هجوم آنها را به ولايات و پريشانى و ناتوانى دستگاه ادارى و نظامى كشور را در مقابله با آنها خوب آشكار مىسازد . البته انسان متأمل بيناى روشندل و همچنين ملت‌ها را اعتبارى بزرگ است كه براى حادثه‌هائى كه همواره در كمين است از پيش آماده باشد . بارى از آن تاريخ تاكنون 26 سال گذشته است و حقيقت آنكه در اين مدت هر چه در اين باره مىانديشم و دوباره و سه باره و صد باره وقايع و مدارك را زيرورو مىنمايم ، و بر انديشهء ژرفكاو خود در جستجوى علت عرضه مىدارم و عواقب حاصله از اين سانحهء هول را مطالعه مىكنم بيشتر به وحشت مىافتم . خداى را مردم ايران را چه افتاده بود كه چنين زبون شدند و عاجز و درمانده گشتند ، و تن بخفت و سياه روزى سپردند . ايران عهد شاه سلطان حسين ( 1135 هجرى قمرى ) بنوشتهء محققين فرنگى ، « 1 » اگر هم بخواهيم قول جهانگردان را خالى از اغراق ندانيم ، از فرانسهء عهد لوئى 14 ( 1715 م ) آبادتر

--> ( 1 ) - براى نمونه مراجعه كنيد به « ايران عهد صفوى » از راجر سيورى فصل 6 - 7 - 8 .