ناصر الدين شاه قاجار
11
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى )
ديگر براى سعايت باز كرده ، موقع را قويا مغتنم شمرده ، به شاه موضوع راندن عباس ميرزا و مادرش را به امر اميركبير اطلاع داده چنين وانمودند كه اميركبير درصدد آن است كه وزرا و نمايندگان خارجه را گردآورده ، با دلائل و براهين كافى به آنان مدلل دارد كه تو درخور سلطنت ايران نيستى و عباس ميرزا اين لياقت را دارد و دليل ولايت عهدى او اينكه محمد شاه بعد از دادن مقام ولايتعهدى به تو از كار خود پشيمان شد و براى جبران آن لقب نايب السلطنه را كه لقب پدرش بود به عباس ميرزا داد و مقصودش اين بود كه تو را معزول و او را وليعهد گرداند ، بنابراين محمد شاه درصدد بود ولى فرصت نيافت ! اكنون اميركبير از نظر مخفيانهء محمد شاه استفاده كرده و به بهانهء عدم لياقت تو و كاردانى و كفايت عباس ميرزا قصد عزل و راندن تو را دارد تا عباس ميرزا را بر تخت سلطنت نشاند و . . . و . . . اين سخنان بىاصل و اساس و در عينحال وحشتناك و هولانگيز روحيهء ناصر الدين شاه جوان و بىتجربه را سخت متزلزل ساخت و موجب اين گرديد كه ناصر الدين شاه طى يادداشتى به اميركبير تأكيد نمايد كه ماندن عباس ميرزا و مادرش در قم به دستور وى بوده است ، 20 لذا در اين رابطه شاه براى چارهجوئى با بعضى از نمايندگان سياسى خارجى شور كرد ، آنان نيز كه اميركبير با منافعشان مخالفت داشت شاه را تحريك و دشمنان امير را تقويت كردند . 21 على اى حال عباس ميرزا دنبالهء ماجرا را چنين نقل مىكند : « من در ييلاقات قم بودم . روز مراجعت ديدم تفصيلاتى واقع شده ، ميرزا عبد الله خان نامى را با بيست نفر غلام مامور كردهاند كه ميرزا حسين متولىباشى قم را بگيرد و به مباشر شهركه ميرزا رضا قلى نام داشت نوشتهاند كه قبل از خبر شدن عباس ميرزا ، سيد حسين را بايد بگيرى . از قرار كه معلوم شد سيد حسين محرك بابيها بود و مباشر سيد حسين را گرفته و مراتب را آمده به من گفت . شكر خداى را كردم كه ميرزا حسين فرار نكرده و به بست نرفته . غلامان شاهى را انعام دادم و تحسين كردم و به جهت سلامتى وجود پادشاهى سه شب چراغان و آتشبازى نمودم . ميرزا حسين را غلامان به تهران برده تسليم حاج على خان شده ، از قرارى كه الان ميرزا حسين در بغداد در محضر اغلب ناس گفته و مىگويد ، كاغذى حاج على خان مسوده كرده به دست يكى از حرم آغاسيان داده به اندرون شاهى برده ، بعد از ساعتى مراجعت كرده بعضى جاهاى آن كاغذ را جرح و تعديل كرده بودند . حاج